وقتی آزادی و بعد آبادی رفت…!

من دختری از افغانستان هستم. در قلب آسیا زندگی می‌کنم؛ جایی که کوه‌ها بلندند، اما رؤیاهایم در دامنه‌های‌شان دفن شده‌اند. قصه‌ای دارم، قصه‌ای پر از درد و اندوه. قصه‌ای از عشقی نافرجام، عشقی که از بدو تولد در کنارم بود،… بیشتر

از جهل تا روشنایی

در ماهی قرار داریم که سیاهی بر بام خانه‌های افغان‌ها در این ماه نشسته‌است؛ روزی که طالبان افغانستان را تصرف کردند و بدبختی بر سر دختران افغانستان آمد. چهار سال پیش، من دختری دوازده‌ساله بودم که تازه راه آموختن علم… بیشتر

سایه‌ی استبداد: از امپراتوری کالیگولا تا حاکمیت طالبان

نمایشنامه‌ی «کالیگولا» اثر آلبر کامو، داستان امپراتوری را روایت می‌کند که پس از مرگ خواهر و معشوقه‌اش به پوچی جهان پی می‌برد و تصمیم می‌گیرد همه ارزش‌های انسانی و اخلاقی را در هم بشکند. کالیگولا نماد حاکمی است که آزادی… بیشتر

کابل در ۱۵ آگست؛ لحظه‌ای که جهان نظاره‌گر بود

۱۵ آگست ۲۰۲۱، روزی بود که آخرین جلسه امتحان چهارونیم‌ماهه صنف هشتم من برگزار می‌شد. صبح زود آماده شدم و به مکتب رفتم. وقتی رسیدم، حس و حال مکتب عجیب بود؛ مثل روزهای قبل نبود، بسیاری از دانش‌آموزان غایب بودند.… بیشتر

روزی که ظالمان پرچم کشورم را تکه‌تکه کردند

آدم‌ها در لحظه‌های ناب، زندگی را احساس می‌کردند. هر روز صبح، بعد از طلوع خورشید، همه مصروف کار و زندگی‌شان می‌شدند؛ دانش‌آموزان و دانش‌جویان راهی مکتب و دانشگاه‌ها بودند، کارگران به وظایف خود می‌رفتند. با وجود شرایط سخت افغانستان در… بیشتر
میدیا \ جوانان