نیمه‌ی گم‌شده‌ی من

امروز در کتاب «لطفاً گوسفند نباشید» جمله‌ای زیبا خواندم که نوشته بود: «تمام ناتمام من! با تو تمام می‌شود!» این جمله به نیمه‌ای از گم‎شده اشاره می‌کند؛ جمله‌ای آن‌قدر زیبا و شیرین که گویا چیزی را برایم نورانی‌تر می‌سازد و… بیشتر

طالبان و سرنوشت سیاه گلنار

زمستان سرد و خشن از راه رسیده بود. رویاهای گلنار، دختر زحمت‌کش و تنها امید خانواده‌اش، گویا با سرمای آن یخ زده بود. گلنار، علاوه بر زحمت‌کشی و زیبایی، هوش و ذکاوت زیادی داشت و نظیرش در میان دختران منطقه… بیشتر

این آغاز جوانه‌زدن ماست

با چشم‌هایی که خواب هنوز مجوز باز شدن‌شان را صادر نکرده بود، بیدار شدم. بیدار بودم؛ اما با چشم‌های بسته. چند لحظه در همان حالت ماندم. باید همان‌جا باقی می‌ماندم تا همه‌چیز را درک کنم، بفهمم که صبح شده و… بیشتر

یک زن رنجور و یک کودک بازی‎گوش و شاد

زندگی من همچون آسمانی است که همیشه در تغییر است؛ گاهی پر از آفتاب و روشنایی، گاهی غرق در ابرهای سنگین و تیره. هر لحظه‌اش مانند نقاشی در حال تکمیل است، با رنگ‌هایی که از انتخاب‌ها و مسیرهایی که پیش… بیشتر

تو همان شعری هستی که تاریخ هنوز نخوانده است

تو همان شعری هستی که تاریخ هنوز نخوانده است. این جمله را بارها و بارها در ذهنم مرور می‌کنم، وقتی به وضعیت خودم و دخترانی که مثل من در افغانستان زندگی می‌کنند فکر می‌کنم. شاید کسی بیرون از مرزهای سرزمینم… بیشتر
میدیا \ جوانان