روزی که همهچیز خاموش شد
با صدای برخورد چیزی شبیه گلوله از خواب برخاستم. به هر طرف نگاه انداختم، کسی نبود. با پاهای لرزان به سمت دروازه قدم برداشتم؛ اما هنوز دستم به دستگیره نرسیده بود که گلولهای به شیشهی اتاق خورد و مرا متوقف…
بیشتر