مرا بگذار تا آزاده باشم
«مرا بگذار تا آزاده باشم، کمی با خاطرات دل آسوده باشم. مرا بگذار من نوجوانم، هزاران خاطرات بد در دل نهفته دارم» در شهر دوردستی دختری به نام فاطمه زندگی میکرد. او دو برادر داشت و همراه مادر و پدرش…
بیشتر