روایتی از تردید و تلاش
هر روز که قلمم را به دست میگیرم، چشمانش برق میزند. انگار تمام آرزوهایش را در حرکت قلم من میبیند. حرف زیادی نمیزند؛ اما نگاهش پر از حرف است. گاهی وقتی تنها در اتاق هستم، هر چند لحظه بعد میآید…
بیشتر