سال چهارم و… روزی که کلمات تغییر کرد

بعضی روزها در تاریخ هستند که صدای گلوله و انفجار، آسمان را می‌شکافد و خیابان‌ها را می‌لرزاند و مردم را به وحشت می‌اندازد، روزهایی که خون سخن می‌گوید؛ اما روزهایی هم وجود دارد که هیچ ساختمان و پلی نمی‌ریزد، هیچ… بیشتر

با شنیدن خبر سقوط، گوش‌هایم قفل شد

بسم‌الله گفته آغاز کردم: امروز ۱۴ اگست، مصادف با ششم ماه محرم‌الحرام است. از دهلیز کورس خارج شدم و دروازه‌ی خروجی را در پیش گرفتم و به سوی لانه‌ای که این روزها حس عجیبی برایم دارد روانه شدم. فردا، مصادف… بیشتر

ادامه‌ی بازیِ «تا امر ثانی»؛ هنوز امید دانشگاه رفتن دارم

من دختری بودم با رویای دانشگاه؛ از کودکی تا صنف دوازده، همه‌چیز آماده بود جز دروازه‌ی باز دانشگاه. از کودکی که به مکتب می‌رفتم، رویای رفتن به دانشگاه را همیشه در سر داشتم. در قریه‌ای زندگی می‌کردیم که کیلومترها دورتر… بیشتر

کسی که از نور می‌ترسد در تاریکی‌ست

۱۵ اگست برای بعضی‌ها شاید فقط یک روز در تاریخ باشد یا شاید یک روز جشن  و پیروزی؛ اما برای من… برای من، ۱۵ اگست مثل خراشی است روی قلبم که هر سال تازه می‌شود. دخترکی بودم که در آن… بیشتر

وطن هنوز وطن است، فقط کمی رنگ می‌خواهد

دوباره ماه آگست شده است؛ ماه و تاریخی که هرگز نمی‌توانم فراموش کنم. دفترم را باز کردم، قلم را در دست گرفتم و شروع کردم به نوشتن… چهار سال گذشت، اما این چگونه دردی است که با گذشت این همه… بیشتر
میدیا \ جوانان