15 آگیست، روزی که جهان همه‌ی درها را به رویم بست

من دختری بی‌خیال بودم که اصلاً در مورد مسایل سیاسی کنجکاو نبودم و حتی دیدن اخبار را هم دوست نداشتم. وقتی دوستان، خانواده یا اطرافیانم درباره‌ی هیاهو و سقوط پی‌درپی ولایات حرف می‌زدند، اصلاً بیمی نداشتم. خیلی به دولت و… بیشتر

15 آگست؛ یادآور سقوط امید و شادی

یک روز مانده به سقوط افغانستان به دست گروه طالبان است. همه‌جا آرام و همه‌چیز به روال عادی پیش می‌رود؛ کوچه و پس‌کوچه‌های شهر پر از رفت‌وآمد مردم، صدای بوق موترها، بوی نان گرم و جیک‌جیک گنجشکان و پرندگان حال… بیشتر

پانزدهم آگست؛ یاد جان‌فشانی و اندوه

پانزدهم آگست، روزی است که یاد آن هنوز پس از سال‌ها، قلب هر انسانی را می‌فشارد و اشک و اندوه را به همراه می‌آورد. در این روز، تنها دولت سقوط نکرد؛ بلکه آینده‌ی هزاران دختر، رؤیاهای بسیاری و امید یک… بیشتر

آمدن طالبان؛ آخرین روز آرامش

آفتاب زیبا بر زمین هستی طلوع کرد. آن روز، با شستن دست و صورتم، لباس مکتب را پاکیزه به تن کردم. خوشحال بودم؛ زیرا آخرین روز امتحان سالانه بود و قرار بود با دوستانم برای تفریح برویم تا آخرین روز… بیشتر

سفری به اسلام‌آباد؛ روایتی از تفاوت‌ها

ماه گذشته، دقیقاً در همین روزها، راهی سفری کوتاه به اسلام‌آباد، پایتخت پاکستان شدم. راه طولانی بود. با موتر، ۱۹ ساعت در راه بودم و حوالی ساعت ۱۱:۳۰ صبح به راولپندی رسیدم. موتری کرایه کردم و حدود ساعت یک ظهر… بیشتر
میدیا \ جوانان