چرا کیفهای مکتبِ دخترانه دیگر هیچ خریداری ندارد؟ قبلاً با آمدن بهار، خیابانهای شهر مملو از شور و شوق و حس زندگی میشد.… سپتامبر 13, 2026 105
سرخوش؛ آواز خوش زندگی سرطان مریضی مرگ و خاموشی است، بدخیم بیرحمی که از بسیاریها جان گرفته است؛ اما… سپتامبر 13, 2026 220
مینویسم حتی روی دیوارهای خاموش… مینویسم، حتی اگر قلم نداشته باشم. مینویسم، حتی اگر دفترم خاک باشد و مرکبم اشک.… سپتامبر 12, 2026 113
مبارزهی من برای رفتن به دانشگاه وقتی کابل سقوط کرد و افغانستان به دست طالبان افتاد، من ۱۶ ساله بودم. آن… سپتامبر 12, 2026 127
شش ماه انتظار، برای چه؟ گاهی بعضی تماسها آدم را هم میخندانند و هم تا ساعتها به فکر فرو میبرند.… سپتامبر 12, 2026 129
زخمِ ورق بعضی کتابها را نمیشود فقط خواند؛ باید زندگیشان کرد. باید بگذاری آرامآرام وارد رگهای فکر… سپتامبر 12, 2026 96
دخترانِ مضیقه من از نسلی آمدهام که پیش از آنکه الفبا را یاد بگیرد، واژهٔ محدودیت را… سپتامبر 12, 2026 106
من هم حق دارم صبح هنوز بهطور کامل از راه نرسیده بود و رنگ آسمان آبیِ کمرنگ به خود… سپتامبر 10, 2026 91
کاش عدالت مرز نداشت گاهی از خودم میپرسم آیا اشکی که یک زن در افغانستان برای بیان دردهایش میریزد… سپتامبر 10, 2026 119
قدر لحظهها را بدانیم گاهی زندگی آنقدر سریع میگذرد که فرصت نمیکنیم به اطراف خود نگاه کنیم. روزها یکی… سپتامبر 10, 2026 95
دریغ از یک خوشی ساده امروز وقتی سوار ریکشا شدم و ریکشا حرکت کرد، دو پسربچه که شاید نه یا… سپتامبر 10, 2026 84
رخصتی تابستانی این کلمه برای من دختری در افغانستان خیلی آشنا به نظر میرسد. واقعاً زندگی کردن… سپتامبر 10, 2026 110