رویا؛ دنیایی بیحد و مرز میدانی وقتی دنیا برایت به آخر میرسد، چه چیزی تو را از ناامیدی و تسلیم… سپتامبر 7, 2026 173
روزهایی که سکوت از هر صدایی بلندتر بود دقیق نمیدانم از کجا شروع کنم. نوشتن دربارهی بعضی اتفاقها خیلی سخت است؛ چون هر… سپتامبر 7, 2026 159
روایت دختری که نشکست آفتاب با وقار همیشگیاش ایستاده است و دخترک باز هم کنار پنجره روی صندلی چوبی… سپتامبر 7, 2026 166
پنجاه افغانی امید صدای آلارم گوشیام مانند صدایی در دل یک خواب به گوشم میرسید؛ اما این بار… سپتامبر 7, 2026 144
پرواز پروانهها در طول روزهایی که از همه کار و درس فارغ هستم، کنار پنجره مینشینم و… سپتامبر 7, 2026 161
در میان ناامیدیها میدانی، تمام چیزها در آن زمان برایش عادی بود. فقط میخواست دلیلی برای خوشحال کردن… سپتامبر 6, 2026 108
چادر، احترام و مسالهای که نادیده گرفته میشود در میان بازارهای شلوغ قدم میزدم. ازدحام جمعیت، صدای فروشندگان و رفتوآمد مردم فضای بازار… سپتامبر 6, 2026 107
تو هم باید جرأت تعریف کردن جوک خود را داشته باشی! امروز بعد از مدتها پادکستی گوش دادم که پس از شنیدنش لحظهای مکث کردم و… سپتامبر 6, 2026 104
اگر افغانستان کتاب بود…! اگر کشورم افغانستان یک کتاب بود، بیتردید قطورترین و خواندنیترین کتاب در هر زمینهای میشد.… سپتامبر 6, 2026 113
در قعر تاریکی؛ پدری که از آیندهی دخترانش میترسد برای یک پدر، آیندهی فرزندانش باید با مکتب، بازی، آموزش، کار، انتخاب و رویاهای کوچک… سپتامبر 6, 2026 120
آغوش پر از محبت مادر موهایش سفیدتر از قبل شده است. با همان دستهای پر از چین و چروک مرا… سپتامبر 5, 2026 99
وقتی کودکی، نانآور خانه میشود… صبح هنوز چشمهایش را کامل باز نکرده بود که مادر آرام صدایش زد: «بلند شو… سپتامبر 5, 2026 111