داستان ما نیلوفران

گاهی اوقات شرایط و اوضاع آن‌قدر بد می‌شود که نبودنت را آرزو می‌کنی؛ فرقی نمی‌کند دختر باشی یا پسر. از این اتفاقات برای خیلی‌های ما پیش آمده است؛ مثل همین اوضاعی که هم‌اکنون ما دختران در افغانستان داریم. اما نمی‌توان شرایط را بهانه‌ای برای متوقف شدن کرد. نمی‌دانم دلیلش چیست؛ گمان می‌کنم چیز بهتری منتظر ماست یا می‌خواهد از ما انسان‌هایی با درک و فهم‌تری بسازد. گرچه این امتحان برای من، نیلوفر و هم‌رزمانم اندکی سخت است، ولی باید تلاش کنیم؛ زیرا ارزشش را دارد.

امتحانی که در آن به خاطر دختر بودن‌ ما مجرم شناخته شده‌ایم و خیلی‌ها در تلاشند ما را وادار کنند از آرزوهایی که داریم دست بکشیم و اجازه دهیم رؤیاهای ما زیر پا لگدمال شوند؛ آن هم فقط با گفتن جمله‌های خارمانندشان که همچون خار در دستت فرو می‌روند. ولی این‌ها خار را در دستت فرو نمی‌کنند، بلکه با حرف‌های زهرآگین‌شان باعث به درد آمدن قلبت می‌شوند؛ دردی که همچون آتش، قلبت را می‌سوزاند و باعث می‌شود آهسته آهسته امید و آرزوهای درون قلبت خاکستر شوند. حرف‌هایی مثل: «تو دختر هستی، حق حرف زدن نداری. بگذار دیگران برایت تصمیم بگیرند. تو حق تحصیل و درس خواندن نداری.»

بدون این‌که از تو بپرسند و جوابت را بشنوند و بدون این‌که درک کنند ما دختران نیز همانند پسران آرزوهایی داریم که برایشان تلاش می‌کنیم تا برآورده‌ی‌شان سازیم. ولی این‌ها به‌جای اینکه حمایت کنند، خودشان را همانند دیواری در مسیر آرزوهای دختران قرار می‌دهند؛ دخترانی که می‌خواهند درس‌شان را با تمام سختی‌ها و چالش‌ها تمام کنند و داکتر شوند، انجینیر شوند، خلبان شوند یا افرادی مؤثر برای جامعه، کشور و دنیا واقع شوند و تسکینی برای دردهای مردم‌شان باشند.

می‌دانید؟ درد همیشه فقط با دارو و دوا تسکین نمی‌شود. خیلی وقت‌ها یک انسان هم می‌تواند تسکینی برای درد انسان دیگری باشد و هدف خیلی از دختران مثل من همین است؛ ولی این جماعت از ما می‌خواهند سکوت کنیم و بی‌خیال آرزوهای خود شویم. واقعاً این نابرابری‌های جامعه‌ی ما دردآور است.

ولی می‌دانی قشنگیِ داستان من، نیلوفر و هم‌رزمانم در کجاست؟ داستان ما همانند داستان گل‌های نیلوفر است. هر گلی نمی‌تواند بگوید «ما چه گل‌های قهرمانی هستیم که زیبا سربلند می‌کنیم و رشد می‌کنیم»؛ بلکه گل نیلوفر می‌تواند ادعای قهرمانی کند که از میان لجنزار سربلند می‌کند و پیروزی و قهرمانی‌اش را نشان می‌دهد!

داستان ما هم همین‌گونه است. اگر مسیر هموار باشد و همه‌چیز فراهم، همه می‌توانند موفق شوند. اما اگر سختی و دشواری نبینی و بدون شکست خوردن موفق شوی، ارزشی برایت نخواهد داشت؛ زیرا قشنگیِ داستان به سختی‌ها و دشواری‌هایش گره خورده است و هر آدم موفقی که به جایی رسیده، قطعا مسیر آسانی را طی نکرده است.

اگرچه مسیر ما نیز پر از دشواری و سختی‌های بی‌شمار است و شاید خیلی‌ها بگویند تقصیر سرنوشت است و نمی‌شود کاری کرد، ولی ما اعتقاد داریم که سرنوشت را خود می‌توان نوشت. هر صبحی که بیدار می‌شویم، با اهدافی که برای خودمان تعیین می‌کنیم، با تصمیم‌هایی که می‌گیریم و با اراده‌های محکمی که مسیر اهداف‌مان را هر روز ادامه می‌دهیم، سرنوشت‌مان را رقم می‌زنیم.

ما این‌گونه رشد می‌کنیم و عهد می‌بندیم که در مسیر ما صدِ خود را بگذاریم و اجازه ندهیم هیچ‌یک از آرزوهای ما حسرتی در دل‌ ما باقی بماند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000