نگاهی به تاریخ پنج نسل متفاوت

انسان‌ها با تصمیماتِ منطقی و انجام دادن کارهای ارادی، «انسان»تر می‌شوند. کارهایی که انسان‌های هدفمند انجام می‌دهند نیز بر همین اساس است و همین کارهای معقول و درست، به نام «مبارزه» یاد می‌شوند. هدف ما دختران نیز این است که می‌خواهیم وضعیت موجود را به وضعیت مطلوب تبدیل کنیم. در این شرایطی که ما زندگی می‌کنیم، مسئول نسل‌های بعدی و آینده‌ی خود هستیم. اگر ما بخواهیم، می‌توانیم با استفاده از همین وضعیت موجود، رویای رهبری زنانه، زندگی در جهانی عاری از خشونت، پخش کردن محبت به جای کدورت، عشق به جای نفرت و تبدیل کشور خود به یک جای امن را تحقق ببخشیم. پارادایم جدیدی که ما از آن استفاده می‌کنیم، خیلی متفاوت‌تر از پنجاه سال قبل است. این‌بار پارادایم ما خیلی متفاوت‌تر و زیباتر از نسل‌های قبلی است. حالا می‌خواهم نگاهی مختصر به پنج نسل متفاوت بیندازیم:

دهه‌ی شصت – نسل اول

در دهه‌ی شصت، نوع مبارزه‌ی کنش‌گران آن دوره، ایدئولوژیک بود. ایدئولوژیک، نوعی از نگاه است که بر اساس افکار در یک قالب مشخص شکل می‌گیرد. در پایان دهه‌ی شصت، هم حزب دموکراتیک و هم مجاهدین به بن‌بست رسید و به این نتیجه رسیده بودند که جنگ‌های بی‌پایان‌شان راه حل نیست.

دهه‌ی هفتاد – نسل دوم

پارادایم نسل دوم، یکجا شدن بود؛ اما باز هم راه حل خود را در جنگ می‌پنداشتند. فاصله گرفتن از مبارزان ایدئولوژیک، از خصوصیات این نسل است. بابه مزاری در آغاز این دهه به جای مبارزه‌ی ایدئولوژیک، از گرفتن حق صحبت کرد. زبانی که او بیان کرد، یک زبان جدید بود. مزاری با رهبری خود این پارادایم را تغییر داد و گفت هزاره‌ها باید در سیاست مشارکت داشته باشند. مزاری یاد داد که هزاره‌ها باید حرکت کنند و هزاره بودن جرم نیست. اما باز هم خشونت و جنگ در این دهه اساس کارشان را تشکیل می‌داد؛ مبارزه پیش از آن‌که مدنی باشد، در میدان جنگ بود.

دهه‌ی هشتاد – نسل سوم

آن‌ها برای اولین‌بار با قانون و پارلمان آشنا شدند. در این نسل، زن و مرد به سوی آموزش روی آورده بودند. جامعه حرکت موجی پیدا کرده بود و هزاره‌ها به شکلی عالی از این دوره‌ی تاریخی بهره گرفتند. رویکرد آن‌ها آموزش بود و به جای جنگ، به آموزش تکیه کرده بودند. همه‌ی مردم، زن و مرد و کوچک و بزرگ در این دوره سهم گرفتند و در انتخابات شرکت داشتند. در این دهه، جامعه از نگاه ایدئولوژیک و نگاه جنگی، به یک دوره‌ی دموکراتیک و جدید روی آورده بود. اما فساد گسترده و ضعف رهبری سیاسی نیز در آن حضور داشت، چاله‌هایی نیز در نظام دموکراتیک وجود داشتند؛ آن‌ها با خریدن رأی به قدرت می‌رسیدند و به جبر بر مردم حکومت می‌کردند. یکی دیگر از چاله‌های این دوره، رسانه‌ها بودند.

دهه‌ی نود – نسل چهارم

این دهه، دهه‌ی انفجار بود که طالبان در آن نقش داشتند. طالبان نظام را متهم می‌کردند. زبان تند رسانه‌ها، گروه‌های قومی و مذهبی، همه در این دوره از خشم و ناراحتی استفاده می‌کردند و یکی، دیگری را فحش می‌داد. در این دهه جامعه به یک جامعه‌ی پر از غوغا، پر از فحش و دشنام تبدیل شده بود. در این دوره، جنبش جمعی هزاره‌ها (جنبش روشنایی) صورت گرفت که یکی از قیام‌های بزرگ مردمی بود. این موجِ جنبش در نهایت باعث شد که مردم از هم بپاشند و این دهه، دهه‌ی اعتراض نام گرفت.

دهه‌ی صد – نسل پنجم

در این نسل، کنش‌گران دهه‌های شصت، هفتاد، هشتاد و نود، افغانستان را ترک کردند. در این دهه هیچ‌کسی که در کنش‌گریِ گذشته سهم داشت نماند و همه‌ی شان از افغانستان رفتند؛ ولی اکثریت عظیمی از جامعه در افغانستان باقی ماندند. در این نسل، گروه کثیری از زنان و دختران حضور دارند. در این نسل، نه آن‌ها می‌توانند مانند دهه‌ی شصت گروه‌های حزبی تشکیل دهند، نه می‌توانند مانند دهه‌ی هفتاد از راه جنگ و خشونت پیش بروند، نه می‌توانند مانند دهه‌ی هشتاد به کشورهای خارجی تکیه کنند و نه می‌توانند مانند دهه‌ی نود از راه تظاهرات پیش بروند؛ بلکه آن‌ها در این نسل تنها هستند.

این نسل پنجم که دختران و زنان هستند، در عصری جدید پا گذاشته‌اند و می‌خواهند متفاوت‌تر از قبل ادامه بدهند. در نسل پنجم، دخترانِ «کلستر ایجوکیشن» به حیث رهبران فردا در خط مقدم کنش‌گران قرار گرفته‌اند. آن‌ها پادزهر خشونت را در صلح، عشق و محبت جستجو می‌کنند. آن‌ها پارادایم تازه‌ای می‌آفرینند تا آن را به نسل ششم تقدیم جامعه کنند.

این مسیرِ متفاوت تاریخی، رسالتی است که ما را به حیث معماران تاریخ نمایان می‌کند. ما معماران نسل ششم هستیم. ما دختران، رهبران آینده هستیم و می‌خواهیم با پارادایم جدید و «کاریدور بدیل»، مسیری متفاوت را در پیش بگیریم. رویای ما فراتر از یک آرزوی ساده یا یک هدف معمولی است. ما می‌خواهیم به جهان روح تازه ببخشیم و به مردم ثابت کنیم که همیشه نیاز نیست با خشم، کینه، کدروت، جنگ و دلگیری‌ها زندگی کنیم.

ما می‌توانیم با نیروی زیبای درونی خود که عشق و محبت است، به دیگران لبخند بزنیم و بگوییم که جهان جای زیبایی برای زندگی کردن است، فقط نیاز است که تو بخواهی. با بررسی مختصر این دوره‌ها، می‌توانیم بگوییم که جنگ هیچ‌وقت راه منطقی نبوده و نیست. ما می‌توانیم با در پیش گرفتن یک پارادایم جدید، تاریخ را به سوی دیگری جهت بدهیم؛ چرا که ما رهبران آینده هستیم.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000