بیایید زیبایی‌ها را به حقیقت مبدل کنیم

گاهی تاریکی را تجربه کرده‌اید؟ مثل یک اتاق تاریک که هیچ‌چیز را نمی‌توانی ببینی؛ نمی‌توانی درست راه بروی، شاید پایت در جایی بند شود و بیفتی یا شاید هم سرت به در و دیوار بخورد. در آن حالت کاملاً گیج و عصبانی هستی، ولی به خودت می‌گویی باید چراغ، شمع یا هر چیز دیگر را پیدا کنم تا اتاق روشن شود. بعد آهسته آهسته با قدم‌های دقیق می‌روی، منبع روشنایی را پیدا می‌کنی و خود را از سردرگمی نجات می‌دهی. وقتی اتاق روشن شد، دیگر برایت مثل قبل دلگیر و تاریک نیست. حالا نوری در آنجا به وجود آمده که می‌توانی راهت را ببینی و کارهایت را انجام بدهی. حالا اتاقت برایت خیلی قابل تحمل‌تر شده، زیبا و خوش‌آیند به نظر می‌رسد.

ولی ما گاهی آن‌قدر در تاریکی غرق می‌شویم که نوری را نمی‌یابیم. اصلاً خود را زحمت نمی‌دهیم که به دنبال روشنایی بگردیم. شاید هم از بس که در تاریکی وقت گذراندیم، باور کردیم دنیا همین‌قدر تاریک و وحشتناک است. متأسفانه کشور من را هم تاریکی فرا گرفته، ولی هیچ‌کس حاضر نیست آن منبع نور را روشن کند.

من به جمله‌ی «علم چراغ و روشنایی مسیر ما است» باور دارم؛ جمله‌ای که از همان صنف‌های ابتدایی مکتب یاد گرفتم. ولی امروز می‌بینم چراغ و روشنایی علم در کشور و جامعه‌ی من خاموش شده است و مردم ما در تاریکی سرگردان‌اند. امروز نیمی از پیکر جامعه‌ی ما یعنی زنان دسترسی به آموزش ندارند؛ اما می‌بینیم همه بی‌تفاوت‌اند. من از آن روزی می‌ترسم که ما روشنایی را فراموش کنیم و ماندن در تاریکی به عادت ما تبدیل شود.

وقتی می‌خواهم زیبایی‌ها را تصور کنم، چشمانم را می‌بندم. اول تاریکی پیش چشمانم ظاهر می‌شود؛ اما کم‌کم نوری پدیدار می‌شود مثل نور شمع. این نور کم‌کم زیاد می‌شود و همه‌جا را سفید و روشن می‌سازد، که این تصورات این را برایم می‌رساند که اگر دنبال نور باشیم، آن را خواهیم یافت. مثل جمله‌ی معروفی که می‌گوید: پشت شب‌های تاریک، روزهای روشن هم وجود دارد. اگر در یک اتاق یک شمع روشن کنی کمی روشنی ایجاد می‌کند، اگر دو تا باشد زیادتر و اگر تعداد شمع‌ها را هرچه بیشتر نماییم، روشنایی هم بیشتر و بیشتر می‌شود.

اما حالا من فکر می‌کنم امروزه در جامعه‌ی من به‌جای روشن کردن شمع‌ها، آن را خاموش می‌کنند. به‌جای پیدا کردن روشنایی‌ها، ترجیح می‌دهند در تاریکی بمانند. من باور دارم منبع روشنایی یک کشور و جامعه، تعداد افرادی‌ست که علم می‌آموزند؛ مهم نیست آنان مرد باشند یا زن، خورد باشند یا بزرگ؛ چرا که آنان باسوادند و می‌توانند تغییر بیافرینند، جامعه‌ی‌شان را رشد دهند، کار خلق کنند و آنان دنبال آبادی می‌گردند. ولی از دست آدم‌های بی‌سواد کاری برنمی‌آید و چیزی نمی‌دانند. قسمی که در قرآن هم آمده است: «آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟»

پس بیایید همیشه زیبایی را تصور کنیم، دنبال روشنایی باشیم و از ماندن در این تاریکی دست بکشیم. اگر حکومت درهای تحصیل را به روی دختران و زنان باز کند، من باور دارم کشور و جامعه‌ی ما تغییر خواهد کرد؛ چرا که تعلیم دادن به یک دختر به معنای تعلیم دادن به یک خانواده و جامعه است. اگر یک دختر، مادر یا همسر در یک خانواده باسواد باشد، آن خانواده نیز افرادی موفق و باسواد بار می‌آورد. در نهایت اگر همه‌ی افراد جامعه‌ی ما باسواد باشند، پیشرفت خواهیم کرد.

پس بیایید زیبایی‌ها را به حقیقت مبدل کنیم.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000