من در حال رفتن بودم و از هر جا میگذشتم، همه دربارهی دختری که با لباس پسرانه کار میکرد، حرف میزدند؛ اینکه او را طالبان بازداشت کردهاند. من اول باورم نشد که دختری با لباس پسرانه کار کند؛ اما کمی که فکر کردم نظرم عوض شد و با خودم گفتم: شاید مجبور شده که کار کند. اما اینکه طالبان این دختر را بازداشت کرده و دستبند به دستش زدهاند را اصلاً باورم نشد. با خودم میگفتم طالبان آنقدر باهوش هستند که بر علیه خودشان کاری نکنند؛ بهخاطر اینکه وظیفهی هر دولت در قبال مردمش این است که از آنها محافظت کند، چه از نظر مالی باشد یا نظرهای دیگر، فرقی ندارد. دولتی که نتواند از حال مردمش باخبر شود و در عین حال مردمش را مقصر بداند، باید از جایگاهی که دارد برکنار شود؛ اما افسوس که کسی نیست این قانون را به طالبان بگوید.
رفتم به خانه و فیسبوک را باز کردم، دیدم که همهجا پر شده از خبر بازداشت آن دختر. نامش «نوریه» بود. از وقتی که پدرش با این دنیا وداع کرد، نوریه سرپرستی خانوادهاش را به دست گرفته بود و تقریباً سه سال میشد که در یکی از رستورانتهای هلمند کار میکرد، آن هم با لباس پسرانه. یعنی فقط در خانه مثل دختر بود و او را با اسم نوریه صدا میکردند، اما در بیرون با لباس پسرانه و با اسم «نوراحمد» گشتوگذار و کار میکرد. نوریه آنقدر در خودش تغییر آورده بود که کسی در طول این سه سال متوجه نشده بود که او دختر است؛ اما افسوس که آخر توسط طالبان بازداشت شد.
وقتی طالبان نوریه را بازداشت کردند، از او سوال نمودند که چرا به عنوان پسر کار میکند؟ نوریه با صدایی که در آن نه ناامنی بود، نه ترس، نه وحشت، نه ناامیدی، نه ناراحتی و نه خجالتی، گفت: «من مجبور بودم.» بارها و بارها این حرف را تکرار کرد و طالبان همچنان سوال میکردند، ولی نوریه حرفش را عوض نکرد. گفت که من مجبور بودم کار کنم، وگرنه خانوادهام را از دست میدادم، من هیچکسی را نداشتم که برایم پول بیاورد و تنها سرپرست خانواده بودم. باید به نوریه آفرین گفت؛ چون برای خانوادهاش حتی از جانش گذشت و در مقابل طالبان چنان همتی از خودش نشان داد که طالبان حیران مانده بودند.
او بهجای اینکه در مقابل طالبان تسلیم شود، تا توانست جنگید؛ نه با سلاح، بلکه با حرفهایش. حرفهایی میزد که طالبان خودشان تحتتأثیر قرار گرفته بودند؛ اما باز هم نوریه را بازداشت کردند. نوریه هیچ ترسی نداشت چون گناهی نداشت، برای خانوادهاش این کار را کرده بود. هم خداوند و هم ما شاهد بودیم که هیچ گناهی نکرده بود و هنوز ما باید به او افتخار کنیم که چنین همتی از خودش نشان داد. طالبان در سینهی خود قلب ندارند؛ چون قلبشان پر شده از نفرت است، نه از مهربانی. طالبان برای ما زنان و دختران محدودیتهایی تعیین کردهاند. محدودیتها این است که حق کار کردن را نداریم، حق تحصیل را نداریم و حق رفتوآمد را هم نداریم. بیایید ما هم مثل نوریه همت کنیم، از حقمان دفاع کنیم و در برابر کسی تسلیم نشویم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه