میدانید بدترین درد برای همه این است که هر قدر فریاد بکشد کسی صدایش را نشنود و فکر کند که او گنگ است و آنها برای شنیدن صدایش لال باشند و از شنیدن صدایش بیزار باشند. اما باز هم جای خوشحالی است که تو همرزمانی داری که با تو یکصدا هستند و همهی شما برای یک هدف که تمام دنیا را تغییر خواهد داد میجنگید و رؤیای خودتان را تبدیل به حقیقت میکنید.
امروز وقتی از خواب بیدار شدم، اصلاً این روز هیچ شباهتی به روزهای دیگر نداشت. حتی آسمان و زمین هم دست به دست هم داده بودند که این روز را در تاریخ و در ذهن ما حک کنند و باری دیگر این درد را که هزاران سال است در دل دختران و زنان است، تازه سازند. نور خورشید که هر صبح درخشان بود و همهجا را روشن میکرد، انگار امروز با ما قهر کرده بود، چون خبری از نور، روشنایی و گرمای هرروزش نبود. ما هر روز شاهد صدای دلنشین و دلنواز پرندگان بودیم، ولی انگار امروز آنها هم این درد را حس کرده و سکوت کرده بودند، چون امروز ما با صدای دلنشین آنها از خواب بیدار نشدیم، بلکه با آوایی بیدار شدیم که روح و جسم ما را به درد میآورد.
وقتی به پناه امن خود رسیدم، متوجه شدم که دختران مثل روزهای قبل نیستند و همه در یک گوشه نشستهاند. آنها به جای اینکه کتابهایشان در دستشان باشد و مثل هر روز درگیر کارخانگیها و مطالب کتاب باشند، درگیر اطلاعیهها و صداهایی بودند که شنیده بودند. این حرفها و صداها، دردها و غمهایی هستند که سالهای سال تن و روح ما را در بر گرفتهاند و هر بار که این دردها و غمها برای ما یادآوری میشود، همهٔ زندگی بر سر ما خراب میشود.
نمیدانم دلیل کارهای اینها چیست؟ من بارها از خودم و از تمام اطرافیان خود پرسان کردم و هیچوقت نتوانستم یک دلیل یا منطق برای کارهایشان پیدا کنم. تنها دلیلی که اینها میتوانند داشته باشند، این است که دختران را موجودی خیلی ضعیف میدانند. امروز دختران از رفتن به مکتب و گرفتن کتاب و قلم به دستشان ترس دارند، زیرا این قانون جامعهای است که ما درون آن زندگی میکنیم و ما مجبور به پیروی و انجام آن قانون هستیم؛ با وجود اینکه همهی ما مخالف هستیم، اما نمیتوانیم اعتراض کنیم، زیرا هیچ قدرتی نداریم و باید همهٔ اینها را بپذیریم.
با وجود همهی اینها و با وجود تمام مشکلات و چالشهایی که ما با آنها روبرو هستیم، هنوز هم امید خود را از دست ندادهایم و همیشه برای آنچه میخواستیم و آنچه میخواهیم باشیم، تلاش میکنیم. این موانع نمیتوانند کوچکترین تغییری در اراده و خواست ما بیاورند، چون ما از دل تمام تاریکیها و تمام ناامیدیها بلند شدهایم و هیچوقت دست از تلاش برای رسیدن به رؤیاهای خود برنمیداریم. درست است که مکاتب برای ما بسته است، ولی ذهن ما که بسته نشده است. ما با وجود درهای بستهی مکاتب تلاش خواهیم کرد و برای محافظت از کتابهای خود، آنها را پنهان خواهیم نمود تا کسی نتواند آنها را پیدا کند و از ما بگیرد.
میگویند چون دختر هستی از خانه بیرون نرو، درس نخوان، چادرت را پیش بپوش، گپ نزن، در خانه بمان، لباس دراز بپوش، نظر نده، انتخاب نکن و هدف نداشته باش. من میخواهم بگویم به جای تمام اینها میتوانند خیلی کوتاه بگویند زندگی نکن! وقتی آدم نتواند از کوچکترین حق خودش که آزادی است بهره ببرد، پس نمیتوان نام این را زندگی گذاشت. خداوند تمام ما را آزاد آفریده است، پس این حق ماست که حداقل بتوانیم از هوای آزاد استفاده بکنیم و برای خود تصمیم بگیریم.
خداوند زنها را در ظاهر خیلی ظریف و زیبا آفریده است، ولی در باطن آنها از هزار مرد هم قویتر هستند؛ آن هم زمانی که حقشان را بگیرند، چون هیچوقت سکوت نمیکنند و همیشه برای عدالت و حقوق خودشان میجنگند، حتی اگر به قیمت جانشان تمام شود. سکوت، بدترین مجازات برای همه است؛ چون وقتی که درونت پر از حرف باشد اما نتوانی آنها را بیان کنی و همیشه هنگام صحبت کردن چیزی راه گلویت را ببندد و تو حتی نتوانی نفس بکشی، این دردناکترین درد برای همه است. حتی یکبار تجربهٔ آن سخت است، چه برسد به اینکه ما هر روز آن را تجربه میکنیم.
دلیل اصلی که ما ادامه میدهیم این است که ما میفهمیم هیچ تجربهی تلخی بدون نتیجه و هیچ کاری بدون دلیل نیست. پس ما در سکوت ادامه میدهیم، حتی اگر کسی کنار ما نباشد یا کسی ما را حمایت نکند، چون ما تنها نیستیم و یک قدرت بزرگتر از هر قدرتی در این دنیا پشت ماست. اگر تا به حال کسی کاری را که ما انجام میدهیم با اتحاد انجام داده و موفق شده است، پس ما هم میتوانیم موفق شویم. اگر کسی انجام داده ولی موفق نشده است، پس ما اولین کسانی میشویم که موفق خواهند شد.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه