گاهی زندگی آنقدر سریع میگذرد که فرصت نمیکنیم به اطراف خود نگاه کنیم. روزها یکی پس از دیگری سپری میشوند و ما آنقدر سرگرم رسیدن به فردا هستیم که فراموش میکنیم امروز نیز روزی بود که آرزو داشتیم آن را زندگی کنیم. وقتی لحظهای از دست میرود، تازه میفهمیم چقدر ارزشمند بوده است. تا چند سال پیش برای من هم رفتن به صنف، نشستن کنار همصنفیهایم، شنیدن صدای استاد و حتی نوشتن روی تخته، چیزهای عادی بود. هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسد که همین کارهای ساده به آرزو تبدیل شوند؛ اما زندگی همیشه آنطور که ما فکر میکنیم پیش نمیرود.
وقتی شرایط تغییر کرد و بسیاری از دختران افغانستان از آموزش محروم شدند، تازه فهمیدم که ارزش بعضی نعمتها را زمانی میدانیم که آنها را از دست بدهیم. آن روزها برای من فقط بسته شدن یک در نبود؛ انگار بخشی از رؤیاهایم پشت همان درها ماند. با تمام این مشکلات، تصمیم گرفتم امیدم را از دست ندهم.
خانوادهام همیشه به من میگفتند: «اگر راهی بسته شد، دنبال راه دیگری بگرد.» همین جمله باعث شد به جای تسلیم شدن، به کورس بروم، کتاب بخوانم، زبان انگلیسی یاد بگیرم و هر روز برای آیندهام تلاش کنم. شاید مسیرم آسان نبود؛ اما یاد گرفتم که حتی در سختترین روزها هم میتوان از لحظهها بهترین استفاده را برد.
گاهی با خودم فکر میکنم اگر آن روزها فقط غصه میخوردم، تسلیم میشدم و هیچ کاری نمیکردم، امروز از خودم راضی نبودم. شاید هنوز هم به همهی آرزوهایم نرسیده باشم؛ اما خوشحالم که زمان را از دست ندادم. هر صفحهای که خواندم، هر مهارتی که یاد گرفتم و هر قدم کوچکی که برداشتم، امروز برایم ارزش دارد.
ما معمولاً قدر آدمهایی را که کنارمان هستند هم دیر میدانیم. من خودم این را با تمام وجود تجربه کردهام؛ زمانی که برادرم زنده بود، گاهی با او قهر میکردم، سر بعضی چیزها دعوا میکردیم و از بعضی حرفهایش بدون هیچ توجهی میگذشتم. اما حالا که دیگر کنارم نیست، مدام با خودم میگویم ای کاش برادرم بود تا با او حرف میزدم، بازی میکردم، دردودل میکردم و همراهش درس میخواندم. آن وقت شاید بیشتر قدر لحظههایی را که با هم داشتیم میدانستم.
زندگی همیشه منتظر ما نمیماند. عقربههای ساعت بدون توقف حرکت میکنند و هر روزی که میگذرد، دیگر تکرار نمیشود. اگر امروز فرصت یاد گرفتن چیزی را داریم، اگر امروز میتوانیم از خانوادهمان تشکر کنیم، اگر امروز میتوانیم کسی را خوشحال کنیم، چرا آن را به فردا بگذاریم؟
من یاد گرفتهام که خوشبختی فقط در اتفاقهای بزرگ نیست؛ گاهی در یک صبح آرام، در خندهی پدر، در دعای مادر و در خواندن چند صفحه کتاب است. اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم زندگی پر از لحظههای زیبایی است که بیصدا از کنار ما عبور میکنند.
امروز بیشتر از هر زمان دیگری باور دارم که زمان، باارزشترین سرمایهی انسان است. پولی که از دست برود شاید دوباره به دست بیاید؛ اما یک دقیقهای که بگذرد هرگز برنمیگردد. به همین دلیل تصمیم گرفتهام تا جایی که میتوانم از لحظهها درست استفاده کنم: بیشتر یاد بگیرم، بیشتر مهربان باشم و بیشتر برای آرزوهایم تلاش کنم.
شاید ما نتوانیم همهی اتفاقهای زندگی را تغییر دهیم؛ اما میتوانیم انتخاب کنیم که با زمان خود چه کنیم. میتوانیم منتظر بمانیم یا میتوانیم از همین امروز قدمی هرچند کوچک به سوی آینده برداریم. ما باید ارزش لحظهها را قبل از آنکه به خاطره و حسرت تبدیل شوند بدانیم. هیچکس نمیداند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؛ اما امروز در اختیار ماست و این شاید بهترین کاری است که میتوانیم انجام دهیم.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه