کاش عدالت مرز نداشت

گاهی از خودم می‌پرسم آیا اشکی که یک زن در افغانستان برای بیان دردهایش می‌ریزد با اشک زنی در گوشه‌ی دیگری از جهان تفاوت دارد؟ مگر درد، زبان و ملیت می‌شناسد؟ مگر مکان می‌تواند تعیین کند کدام دردها شنیده شود و کدام‌ها نه؟

هر بار که به این سؤال‌ها فکر می‌کنم، بیشتر به یک حقیقت تلخ می‌رسم: در دنیای امروز هنوز هم محل تولد می‌تواند سرنوشت انسان‌ها را تغییر دهد. گاهی میان همین واقعیت‌های دردناک با خودم می‌گویم اگر من در گوشه‌ی دیگری از جهان به دنیا آمده بودم، شاید به جای فکر کردن به محدودیت‌ها به درس و آینده‌ام فکر می‌کردم و دیگر مجبور نمی‌شدم رؤیاهایم را زیر انباری از دردها دفن کنم.

وقتی خبرها را می‌بینم و با صحنه‌هایی روبه‌رو می‌شوم که دیدنش برایم دشوار است، قلبم به درد می‌آید. صحنه‌هایی از دختران سرزمینم وقتی در کوچه‌ها و سرک‌ها برای درخواست حق آموزش، حق کار و حق داشتن زندگی با عزّت اعتراض می‌کنند، نه تنها اعتراض، بلکه آن‌ها فقط می‌خواهند به خاطر خودشان زندگی کنند، نه آدم‌هایی که به جرم دختر بودن قضاوتشان می‌کنند.

قلبم از درد فشرده می‌شود. دخترانی که نه سلاحی در دست دارند و نه خواسته‌ی دیگری جز حق زندگی و آزادی، اما پاسخ صدای‌شان با سرکوب کردن و سخت‌تر کردن شرایط داده می‌شود و محدودیت‌های‌شان امروز نسبت به دیروز بیشتر است.

در مقابل، هر باری که در صفحات مجازی ویدیوهایی از دختران در گوشه‌ای دیگری از جهان می‌بینم، وقتی هر یک از آن‌ها مورد خشونت قرار بگیرد و برای حق خود بلند شود، آن وقت مردم صدایش می‌شوند، حکومت و فرهنگ‌ها حمایتش می‌کنند و قانون در آن لحظه عدالت را اجرا می‌کند.

چه جالب است! همه‌ی ما روی یک کره‌ی خاکی زندگی می‌کنیم؛ اما همیشه میان یک دیوار بزرگ قرار داریم. دیواری که مرزی را به وجود آورده تا ما فکر کنیم چون دختر در افغانستان هستیم باید سکوت کنیم. این دیوار همچون دو فصل سال می‌ماند: بهار و زمستان. یکی فصلی برای جوانه زدن و سبز شدن است و دیگری فصلی برای سرد بودن و تاریکی؛ تاریکیِ که در آن نه کسی صدایت را می‌شنود و نه خودت را می‌بیند و آن‌جاست که فریاد هیچ ارزشی ندارد.

گاهی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم چرا در یک جای دنیا صدای یک زن شنیده می‌شود؛ اما در جای دیگری همان صدا با سکوت پاسخ داده می‌شود؟ چرا باید به خاطر چیزهایی مبارزه کنیم که باید حق طبیعی‌مان باشد؟

آیا این انصاف است که در بسیاری از نقاط جهان دختران برای آینده‌ی‌شان تصمیم می‌گیرند و رشته‌ای را برای دانشگاه خواندن انتخاب می‌کنند؛ اما در افغانستان دختران از رفتن به مکتب محروم شده‌اند و حتی حق یک انتخاب کوچک را هم ندارند؟

حقیقت این است که دنیا همیشه به همه با یک چشم نگاه نمی‌کند؛ چرا که وقتی جهان از حق و حقوق برابری سخن می‌گوید، زنی در افغانستان هنوز هم برای خواستن حق خود و اینکه زن است تحقیر می‌شود.

اما باز هم با وجود همهٔ این سختی‌ها، امید داریم که فردای بهتری در انتظارمان است و هنوز هم رؤیایی داریم که روزی آزادانه زندگی کنیم، بدون هیچ ترسی ادامه بدهیم و به آرزوهایمان برسیم.

امیدواریم روزی برسد که هیچ دختری به خاطر دختر بودن از حق و حقوق خود محروم نشود، انسان بودن در همه جای دنیا ارزش یکسان داشته باشد و آن روز، عدالت دیگر به مرز وابسته نباشد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000