گنجی در ویرانه

ما گنجی هستیم در کوچه‌ها و ‌ویرانه‌های افغانستان. ما مثل عقاب‌های شکاری هستیم که در جستجوی علم، مثل شاهین تیزبین می‌پریم. راه ما مثل یک گنج طلا ست که با هر قدم ما روشن‌تر و طلایی‌تر می‌شود. ما بر سختی راه چیره می‌شویم؛ ما با علم‌ خود به عرش خواهیم رسید، از مرزها گذر می‌کنیم و به وسعت علم و دانایی می‌رسیم. ما کشور خود را با داناییِ خود معطر می‌کنیم.

اما آنچه گفتم، آرزوست یا خیالی دست‌نیافتنی؟ ما در میان جاهلان و علم‌دزدانی گیر مانده‌ایم که با خرافه‌انگیزی، راه عالمان را بسته‌اند. ما حالا مثل گوهرزادی در میان تاریکی هستیم که راه نور را گم کرده و در میان چهاردیواریِ خانه، از اجتماع طرد شده‌ایم. وقتی مکاتب و دانشگاه‌ها برای دختران بسته شد، تصور کردم از آسمان به زمین خوردم؛ درد شدیدی برای دخترانی که آرزوهایی داشتند و می‌خواستند افغانستان را به یک کشور بهتر مبدل کنند. ما دردهای زیادی کشیدیم؛ اما همه‌ی ما را به باد فراموشی سپردند.

آیا برای اینکه کشور خود را به جایی بهتر بسازیم تا این‌قدر سختی نکشیم، باید اجازه بگیریم؟ آیا ما در میان جاهلان، جاهل خواهیم مرد؟

با نگفتن دردهایی که کشیدیم، ما با یک قلم و ورق می‌خواهیم به جهانیان بفهمانیم چه دردهایی را دیدیم و حق زندگی کردن را از ما گرفتند. با این همه سختی، آیا ما به مقصود خود می‌رسیم و جاودان می‌شویم، یا در هم می‌شکنیم؟ آیا آموزش برای دختران کشور عزیز ما اسطوره است یا یک آزمون؟

ما در تاریکیِ مطلق زندانی شدیم؛ آیا می‌توانیم همانند مهتاب که در آسمان می‌درخشد، بدرخشیم؟

بی‌گمان ما در راهِ علم آزرده‌خاطر می‌شویم، اما ما تنومند و خونسردیم. هرچند در این راه محنت زیاد می‌کشیم و عواطف‌ ما جریحه‌دار می‌شود و ما را تمسخر می‌کنند؛ اما ما آهسته‌آهسته قدم برمی‌داریم و می‌خواهیم در این راه به روشنایی برسیم.

تصور کن و احساس کن در تاریکی به سر می‌بری و گیر مانده‌ای؛ قلبت از ترس تند می‌زند. اما تصور کن افکارت را در آن موقع آزاد کنی که همچو خورشید بتابد و مسیرت را روشن کند؛ مسیری که تو را به زندگیِ جاودانه می‌رساند. منظور از زندگیِ جاودانه این است که گرچه بمیری، اما نامت باقی خواهد ماند و همه تو را به عنوان یک زن شجاع افغانستان می‌نامند و از درسی که به آن‌ها خواهی داد، پند می‌گیرند.

اما با وجود این فرعون‌های زمانه که راهت را گم می‌کنند و راه رسیدن تو را به روشناییِ مطلق بسته‌اند، باید جنگید. به جهان خاموشی که در برابر ظلم سکوت می‌کنند نشان خواهیم داد که اگر دنیا به ما پشت کند، ما به آن پشت نمی‌کنیم و منتظر مرگ جاهلیت نمی‌مانیم. سکوتِ ما نشانگر ظلمی‌ست که به ما می‌کنند، اما ما زنان مثل زنجیر دست به دست هم می‌دهیم و با علم و دانایی آن‌ها را زمین‌گیر می‌کنیم.

ما همانند یک خانواده با هم از هر مشکل و دشواری سالم بیرون می‌شویم و در هر سختی پشت هم را رها نمی‌کنیم. ما مثل کوه استواریم در برابر هر مشکل؛ چه فرعون باشد، چه نمرود و چه جاهلانی که راه علم را بستند، بال‌های پرواز ما را بستند و ما را در قفس انداختند و می‌خواهند همه ما را به بادِ فراموشی بسپارند.

گرچه در کشور خود غریب واقع شدیم، اما ناامید نمی‌شویم. هیچ ظلمی دایمی نیست و هیچ حاکمیتی ابدی نیست. روزی خواهد رسید که با لبخندی گرم و مهربان به مکتب بازگردیم.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000