اعتماد (۱۶)؛ هزاره بودن جرم نیست!

مزاری در «کاریدور بدیل»ی که در قالب «حزب وحدت» طرح‌ریزی شد، تنها در پی ساختن یک تشکیلات سیاسی تازه یا فراهم‌آوردن ائتلافی مقطعی میان گروه‌های پراکنده نبود. آنچه او در عمیق‌ترین لایه‌های این تلاش دنبال می‌کرد، امری بزرگ‌تر و ریشه‌دارتر… بیشتر

کلاه سرخ سرپُلی؛ سیلی محکم مولوی بر هویت انسانی

در روزگاری که دانشگاه‌ها در جهان نماد گفت‌وگو، تکثر و احترام به تفاوت‌ها شمرده می‌شوند، آن‌چه در دانشگاه کابل رخ داد، تصویری تکان‌دهنده‌ای از سقوط ارزش‌های انسانی و فرهنگی در افغانستان امروز است. سیلی‌زدن به یک دانشجوی ازبک، تنها به‌دلیل… بیشتر

اعتماد (۱۵): مزاری؛ معمار کاریدور بدیل

در یادداشت قبلی، آن‌جا که از روزهای نخست شکل‌گیری حزب وحدت سخن می‌گفتم، به یکی از اصطلاحات امپاورمنتی نیز اشاره کردم: «کاریدور بدیل» یا «Alternative Pathway». در آن‌جا به اجمال یادآور شدم که حزب وحدت، در متن تحولات جامعه‌ی هزاره،… بیشتر

اعتماد (۱۴)؛ گذشته را صلوات، آینده را احتیاط!

سال ۱۳۶۹، در صفحه‌ی خاطرات من، از دو منظرِ به‌ظاهر جدا، اما در باطن سخت به‌هم‌پیوسته، سالی تعیین‌کننده و آموزنده است: از یک‌سو، «مکتب» در تجربه‌ی شخصی‌ام به‌مثابه‌ی یک راه تازه و یک امکان بدیل ظاهر شد؛ راهی که بعدها… بیشتر

اعتماد (۱۳)؛ مکتب شهدای سراب

سال ۱۳۶۹، در امتداد تجربه‌های سال ۱۳۶۸، برای من و نیز برای جامعه‌ی هزاره در افغانستان، سال ورود به مرحله‌‌ای تازه از یک تحول بزرگ سیاسی و اجتماعی بود. در این یادداشت، قصه‌ی مربوط به خودم را روایت می‌کنم و… بیشتر