اعتماد (۳۶) – اسپانسرها، اسلحه و بهای اعتماد

در یادداشت پیشین از آشفتگی کابل گفتم؛ از آن لحظه‌ای که علوم اجتماعی، از ازدحام وزارت‌خواهان، به دهلیزی خالی تبدیل شد و از این‌که آشفتگی کابل هم روی بیرونی داشت و هم روی درونی. اما برای فهم کامل آن روی… بیشتر

شانتارام؛ وقتی زندگی در محاصره است، کتاب چگونه به روح انسان پناه می‌دهد؟

پس از آن که دیوید از افغانستان – از کام جنگ برگشت، ارباب و استادش عبدالقادر و چند نفر دیگر از همراهانش در جنگ کشته شدند. او در بمبئی دوباره مصروف کار جعل گذرنامه شد و برای مدت درازی از… بیشتر

«اعتماد»؛ کتاب یک نسل، روایت یک زندگی مشترک

کتاب «اعتماد»، اثر تازه‌ی استاد رویش را خواندم. هرچند یادداشت‌های نخستین آن را پیش از این در «شیشه میدیا» دنبال کرده بودم، اما خواندن آن در قالب یک مجموعه‌ی مدون و یک کتاب کامل، برایم حس، حلاوت و لذتی داشت… بیشتر

اعتماد (۳۴): کابل؛ میدان بازی، میدان اعتماد

در یادداشت پیشین، از پرده‌ی سینما گفتم، از آن لحظه‌ای که فیلم «بازی‌های گرسنگی» آیینه‌ای شد تا کابل دهه‌ی هفتاد را در آن ببینم. از کپیتول‌های متعددی گفتم که هر کدام از پشت صحنه نخ‌های خود را می‌کشیدند، از میدان‌هایی… بیشتر