برای دختری که در بهسود، فقط آسمان را بلد بود

نامش فرشته است؛ دختری لاغر با چشم‌هایی خاموش و نگاهی که انگار سال‌هاست به‌جای زمین، فقط به آسمان دوخته شده است. اولین‌ بار که او را دیدم، در یکی از دهکده‌های خاکی بهسود بود. چادری‌اش کهنه و خاک‌آلود، اما نگاهش… بیشتر

بیشتر از سن‌وسالم؛ این جفا و ناروایی حق ما نیست

وقتی دروازه‌ی مکاتب به‌روی ما بسته شد، دو هفته‌ی کامل فقط در خانه ماندم. روزهای اول گلویم پر از بغض بود. هرکس هرچیزی به من می‌گفت (چه خوب و چه بد)، برایم دلیلی برای گریستن می‌شد. بعد از چند روز،… بیشتر

امید، جرقه‌ای در وجودت است

امروز، روز جالبی بود؛ روزی همچون روزهای دیگر هفته. خورشید سر وقت طلوع کرد، آسمان مثل همیشه آرام‌آرام روشن شد و راه‌های پرپیچ‌وخم منطقه‌ی خاکی‌ ما، کم‌کم در نور صبحگاهی نمایان شدند. امروزم را مثل همیشه با باز کردن چشمانم… بیشتر

رویای سپید یک دختر

دختری متولد سال ۱۳۸۸ که در افغانستان زندگی می‌کند و همان‌جا متولد و بزرگ شده است. او هر روز با شور و شوق فراوان به مکتب می‌رفت و درس‌های صنف ششم را می‌خواند. دختری شاد و پُرانرژی بود. هر روز… بیشتر

بیایید، دوباره رقص قلم سر دهیم

رنگ تاریک شب، تمام فضا را در بر گرفته است. ستارگان، در قلب بزرگ آسمان تاریک جا خوش کرده‌اند و با درخشش‌شان، زیبایی آسمان را دوچندان کرده‌اند. مهتاب نیز قشنگ‌تر و بزرگ‌تر از شب‌های دیگر شده است؛ گویا می‌توانم بنویسم:… بیشتر
میدیا \ جوانان