نوشتن؛ راهی به سوی آزادی

من همیشه عاشق نوشتن بودم. از همان روزهایی که به یاد دارم، نوشتن برایم مانند یک راز بود؛ رازی که تنها من آن را فهمیدم. در دوران کودکی، وقتی خواهر و بردارم در کنج حویلی در حال بازی بودند، من… بیشتر

دلتنگی من برای دوران مکتب

شاید بخواهم بگویم: چرا همیشه من؟ چرا همیشه ما دختران؟ چرا همه فقط از جنبه‌های منفی به ما نگاه می‌کنند؟ چرا جامعه، خانواده، کشور و هر گل خاردار فقط می‌خواهند ما را آزار بدهند؟ آیا سهم من از زندگی فقط… بیشتر

روایت یکی از قربانیان مکتب سیدالشهدا

در اواخر ماه ثور قرار داریم. ثور، یکی از ماه‌های بهار، فصلی که با طراوت و سرسبزی همراه است؛ اما دختری در گوشه‌ای از کابل می‌گوید: «بهار زیبایی خاص خود را دارد؛ ولی من از دیدنش محروم هستم.» او دختری… بیشتر

فریادهای خاموش؛ روایت درد و شهادت در مکتب سیدالشهدا

روز دوشنبه، ۱۸ ثور ۱۴۰۰، در غرب کابل، در دشت‌برچی، دختران نوجوان با کیف‌هایی مملو از کتاب و ذهن‌هایی پر از رویا از دروازه‌ی مکتب سیدالشهدا بیرون آمدند. مادرانی که در انتظار دختران‌شان بودند، یکی می‌خواست دخترش زودتر بیاید تا… بیشتر

سیدالشهدا؛ نامی که بوی خون می‌دهد

چهار سال از واقعه‌ی پرپر شدن شکوفه‌هایی که در دل‌شان از امید سخن می‌گفتند گذشته است؛ اما شعله‌ی نیمه‌خاموش آنان هنوز در دل تک‌تک بازماندگان زنده است. آن روز، نه‌تنها جان شیرین‌شان را در راه آموزش فدا کردند، بلکه امید… بیشتر
میدیا \ جوانان