روحم درد می‌کند!

احساساتم مانند مویی در فضای باز، به‌سوی بیکران‌ها سرگردان است. امروز که برای خودم نفس می‌کشم، هیچ چیزی طبیعی نیست. نمی‌دانم بنویسم یا بگویم، بشکنم یا مانند همیشه سکوت کنم و چیزی نگویم؟ می‌پرسی حال و هوایم چیست؟ خسته‌ام از… بیشتر

سفر به امید نجات خانواده؛ سقوط در واقعیت مهاجرت

دیروز وقتی از کلستر به‌سوی خانه می‌آمدم، دیدم که خانه‌ی همسایه بسیار گیروبار است. ده یا پانزده دقیقه نگذشته بود که یک موتر روبه‌روی دروازه‌ی حویلی ایستاد. از موتر، پسری جوان حدود ۲۶ یا ۲۸ ساله با سر و صورت… بیشتر

مشکلات جوانان؛ مهاجرت، ناامیدی، خودکشی

بعد از پشت سر گذاشتن چندین سال سخت و دشوار، دنیا و افغانستان وارد مشکلات سختی شدند و مردم هر روز سخت‌تر از دیروز با مشکلات روبه‌رو می‌شوند. این باور حتی به جایی رسید که خیلی از جوانان دست به… بیشتر

روزی که از آن لذت بردم

امروزم را با صدای زنگ هشدار گوشی‌ام آغاز کردم. با شنیدن آن بیدار شدم و پس از انجام کارهای اولیه، برای خودم و برادرم چای دم کردم. خوردن چای صبح با شوخی و خنده‌های من و برادرم همراه بود. پس… بیشتر

امید؛ مبارزه و پشت‌کار

در یکی از روزهایی که در حال جمع‌آوری منابع درسی و برنامه‌ریزی برای آینده‌ی تحصیلی‌ام بودم، با پیام‌های متعددی در کانال‌های درسی روبه‌رو شدم. نکته‌ای که در این پیام‌ها جلب توجه می‌کرد، حضور کلمه‌ی «متأسفانه» بود که بلافاصله حس نگرانی… بیشتر
میدیا \ جوانان