و هم‌چنان سقوط؛ روایتی از درد بی‌پایان مردم افغانستان

صبح پانزدهم اگست ۲۰۲۱، آسمان کابل به رنگ خاکستری درآمده بود؛ گویی خود طبیعت می‌دانست که امروز، روزی است که قلب میلیون‌ها انسان خواهد شکست. صدای پای سربازان طالبان بر سنگ‌فرش سرک‌ها، مانند ضربه‌های چکش بر تابوت آزادی بود. در… بیشتر

۱۵ اگست؛ روزی که آسمان وطن خاموش شد

صبح هرات مثل هر روز با صدای پرنده‌ها و رفت‌وآمد مردم آغاز شد. خورشید تازه از پشت کوه‌ها سر زده بود و شعاع‌های طلایی‌اش بر بام‌های خاکی خانه‌ها می‌تابید. دکان‌دارها کرکره‌ها را بالا می‌کشیدند، کودکان با کیف‌های مکتب‌شان شتابان از… بیشتر

روایت یک دختر از روز سقوط

تقریباً چهار سال پیش، در حالی‌که هر کسی مصروف زنده‌گی روزمره‌اش بود، اوضاع ظاهراً آرام به نظر می‌رسید. ویروس کرونا تازه کم‌رنگ شده بود؛ شاگردان به درس و تحصیل‌شان برگشته بودند، کودکان مشغول بازی‌های کودکانه‌شان بودند، استادان تدریس می‌کردند، داکتران… بیشتر

روایت روز سقوط؛ می‌گفتند که همه‌چیز برنامه‌ریزی شده بود

آن روز هم مثل روزهای دیگر آفتابی بود. مکتب ما پس از امتحان چهارونیم‌ماهه و رخصتی‌های تابستانی تعطیل شده بود و من در خانه بودم. روز دلگیری بود؛ دلم گواهی بد می‌داد، انگار اتفاق خوشی در راه نبود. خواهرم صبح… بیشتر

سقوط کابل، سقوط انسانیت از بام اعتبار

باران آرام‌آرام می‌بارید. نه از آن باران‌هایی که سیلاب می‌آورد، که از آن‌هایی که آهسته می‌بارند، بی‌هیاهو، اما جان آدم را می‌لرزانند. صدای شرشر قطره‌ها روی شیشه، برای خیلی‌ها نوای آرامش است. اما برای من، در آن سحرگاه، تنها یادآور… بیشتر
میدیا \ جوانان