پشت ابرهای نیمه‌پنهان

درِ حویلی با صدای محکمی بسته می‌شود. صدای در، سکوت خانه را می‌شکند. نظیفه تازه از کورس خیاطی برگشته است و از حالت چهره‌اش پیداست که خسته و عصبانی است. حجاب سیاه و چادر آبی بر سر دارد و بیک… بیشتر

برای من زمان متوقف شده

هر روز می‌گذرد. روزها، هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها همین‌طور می‌گذرد. همه‌چیز در حال گذر و تغییر است. فصل‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند. زمستان جای خود را به بهار می‌دهد، درخت‌های خشکیده دوباره سبز می‌شوند و شکوفه می‌دهند. حیوانات از… بیشتر

۱۴۰۵ هم خوشی نیاورد با خود

سال نو آغاز شد؛ اما رویاها دوباره خاک شد. پنج سال است که دختران، هر سال نو را در انتظار می‌نشینند تا دروازه‌های مکتب باز شود، اما هر سال هیچ دری باز نمی‌شود. سال‌هاست که از چشم‌های ما برای دیدن… بیشتر

پنجره‌ای به‌سوی رویا‌هایم…!

باز واژه‌هایم جلوتر از خودم راه‌شان را باز کردند، سد هارا شکستند و مسیرِ صعب‌العبور بغض‌هایم را رد کردند. با جریانِ حرکت‌شان غبار غم را از دلم شستند و با لایه‌های مهربانی قلب زخم خورده‌ام را تیمار کردند. با دستانِ… بیشتر

چرا برخی دختران ادامه می‌دهند و برخی متوقف می‌شوند؟

چهار سال گذشت از روزی که دیگر نتوانستیم در یک صنف، به درس‌های خود ادامه بدهیم. در این چهار سال زندگی همه‌ی‌ ما دست‌خوش تغییرات زیادی شده‌است. چندی پیش در صفحات مجازی با یکی از استادان دوران مکتبم پیام رد… بیشتر
میدیا \ جوانان