آن روز را هرگز فراموش نمیکنم آن روز را هرگز فراموش نمیکنم و نخواهم کرد؛ روزی که آرزوهایم به یکباره تغییر… سپتامبر 8, 2026 258
«زیر خیمهها» در محاصرهی طالبان؛ هزارهستیزی و اخاذی در بازار جبرییل بازار نگین، معروف به «زیر خیمهها» یا «شلوغبازار»، برای مردم جبرییل هرات فقط مجموعهای از… سپتامبر 8, 2026 159
رویا؛ دنیایی بیحد و مرز میدانی وقتی دنیا برایت به آخر میرسد، چه چیزی تو را از ناامیدی و تسلیم… سپتامبر 7, 2026 152
روزهایی که سکوت از هر صدایی بلندتر بود دقیق نمیدانم از کجا شروع کنم. نوشتن دربارهی بعضی اتفاقها خیلی سخت است؛ چون هر… سپتامبر 7, 2026 130
روایت دختری که نشکست آفتاب با وقار همیشگیاش ایستاده است و دخترک باز هم کنار پنجره روی صندلی چوبی… سپتامبر 7, 2026 140
پنجاه افغانی امید صدای آلارم گوشیام مانند صدایی در دل یک خواب به گوشم میرسید؛ اما این بار… سپتامبر 7, 2026 123
پرواز پروانهها در طول روزهایی که از همه کار و درس فارغ هستم، کنار پنجره مینشینم و… سپتامبر 7, 2026 134
در میان ناامیدیها میدانی، تمام چیزها در آن زمان برایش عادی بود. فقط میخواست دلیلی برای خوشحال کردن… سپتامبر 6, 2026 85
چادر، احترام و مسالهای که نادیده گرفته میشود در میان بازارهای شلوغ قدم میزدم. ازدحام جمعیت، صدای فروشندگان و رفتوآمد مردم فضای بازار… سپتامبر 6, 2026 83
تو هم باید جرأت تعریف کردن جوک خود را داشته باشی! امروز بعد از مدتها پادکستی گوش دادم که پس از شنیدنش لحظهای مکث کردم و… سپتامبر 6, 2026 84
اگر افغانستان کتاب بود…! اگر کشورم افغانستان یک کتاب بود، بیتردید قطورترین و خواندنیترین کتاب در هر زمینهای میشد.… سپتامبر 6, 2026 93
در قعر تاریکی؛ پدری که از آیندهی دخترانش میترسد برای یک پدر، آیندهی فرزندانش باید با مکتب، بازی، آموزش، کار، انتخاب و رویاهای کوچک… سپتامبر 6, 2026 98