آغوش پر از محبت مادر موهایش سفیدتر از قبل شده است. با همان دستهای پر از چین و چروک مرا… سپتامبر 5, 2026 79
وقتی کودکی، نانآور خانه میشود… صبح هنوز چشمهایش را کامل باز نکرده بود که مادر آرام صدایش زد: «بلند شو… سپتامبر 5, 2026 80
کسی که باورم داشت… گاهی در زندگی، انسان به چیزی بیشتر از تواناییهای خودش نیاز دارد؛ به کسی که… سپتامبر 5, 2026 96
کافی است صورتشان را دور بدهند… از کوچهها و سرکها رد میشدم و در راه مردانی را میدیدم که نشستهاند، صورتشان… سپتامبر 5, 2026 79
روایت دختری که آرزوهایش را فروخت نازیه دختری بیستساله بود که تنها یک آرزو داشت؛ میخواست درسش را تمام کند، معلم… سپتامبر 5, 2026 91
پرورش امید؛ روایت دختری در میان محدودیتها دختران موجوداتی هستند که با ناز نوشته میشوند؛ ولی در افغانستان با درد خوانده میشوند.… سپتامبر 3, 2026 80
گاهی پدرها و مادرها اشتباه میکنند…! در زمانهای گذشته در افغانستان، وقتی پدرم مادرم را گرفت، به دلیل خواست خودش نبود،… سپتامبر 3, 2026 102
شوق رسیدن به آرزوهایم، از خستگیهایم میکاهد روزهای خیلی خوبی بود؛ همان روزهایی که آسمان لبخند میزد، آفتاب با لطافت بیشتری میدرخشید،… سپتامبر 3, 2026 89
دختر است دیگر…! خورشید آخرین پرتوهایش را بر زمین میپاشید و آسمان جامهای از رنگهای نارنجی و سرخ… سپتامبر 3, 2026 92
خاطرهی فرار؛ از بیابانهای مرگبار هلمند تا مکتبهای امیدبخش در آلمان مبین و خانوادهاش فعلا در آلمان زندگی میکنند. او و همسرش هفت فرزند دارند. آنها… سپتامبر 3, 2026 107
به جهان خیلی خوب فکر میکنم صبح زود وقتی پنجرهی اتاقم را باز کردم، نور درخشان خورشید بر رویم لبخند زد.… سپتامبر 2, 2026 94
این روزهای سیاه هم میگذرد گاهناگاهی که از پیش مکتب ما میگذریم، درست است که خود ما از آنجا عبور… سپتامبر 2, 2026 92