اعتماد (۳۳) – از پردهی سینما تا میدان کابل در یادداشت پیشین، از آیینهای گفتم که شبی از صفحهی یک کامپیوتر در کابل برابر… ژوئن 14, 2026 512
سکوت، گاهی بلندترین فریاد است ما دختران در بیصداترین حالتِ ممکن، رساترین آواز را فریاد میزنیم؛ فریادی به وسعت تاریخ… ژوئن 13, 2026 81
برای خودم دیر کردم بعضی آدمها با گذشت سالها بزرگ میشوند؛ اما بعضی دیگر با گذشت دردها. من از… ژوئن 13, 2026 95
پس از تظاهرات جبرییل؛ هرات در سایهی ترس و انتظار بامداد سهشنبه، زمانی که بسیاری از خانوادهها فرزندانشان را برای رفتن به مکتب آماده میکردند،… ژوئن 13, 2026 83
وقتی حق آموزش از زنان گرفته میشود در این اواخر، تنها چیزی که فکرم را به خود درگیر میکند این است که… ژوئن 13, 2026 76
قشنگترین رویا، به مثل گلها زمانی بود که تیم استادانِ کورس ما تصمیم داشتند علاوه بر تدریس، در فضای کورس… ژوئن 13, 2026 65
شبهایی که فکر، جای خواب را گرفت بعضی اتفاقها آنقدر آرامآرام وارد زندگی آدم میشوند که در ابتدا فکر میکنی موقتی هستند؛… ژوئن 11, 2026 124
شادی فاطمه از اینکه ناکام مانده فاطمه، دختر همسایهی ما، دهساله است. او دختری بسیار بااستعداد، لایق و تواناست که همیشه… ژوئن 11, 2026 137
زیر نور آفتاب آزادی آیا واقعاً چیزی به نام «زندگی» وجود دارد؟ اگر وجود دارد، چرا سهم بعضی انسانها… ژوئن 11, 2026 86
اعتماد (۳۲): «بازیهای گرسنگی»؛ آیینهی کابل در یادداشت پیشین، از سفر نهم ثور ۱۳۷۱ گفتم؛ از شبی که در سکوت بامداد… ژوئن 11, 2026 521
روزی که خندهها ناتمام ماند روزی که مدتها منتظرش بودیم، قرار بود یکی از شادترین روزهای زندگی ما باشد. بعد… ژوئن 11, 2026 76
آیا تحمل کردن، مرهم دردهای ما خواهد بود؟ آیا ما با فکر نکردن و یا تحمل کردن، همهچیز را فراموش خواهیم کرد؟ نخیر!… ژوئن 11, 2026 58