عبور از ممنوعیتها هرگز آسان نبود قلمم به اجبار روی کاغذ حرکت میکرد. احساس کردم ساعتها است مشغول خواندن و نوشتن… سپتامبر 15, 2026 92
وقتی نامم در فضای مکتب طنینانداز شد در یک روز گرم تابستانی، آفتاب چنان زیبا میدرخشید که با نگاهش زمینیان را به… سپتامبر 15, 2026 96
شجاعت، یعنی زن بودن چند شب پیش، کتابی را مطالعه میکردم که در قسمتی از آن نوشته شده بود:… سپتامبر 15, 2026 73
چهل روز در چنگ پشههای دنگی و هفت ماه دور از خانواده پرویز و دو پسرش پس از ۴۰ روز ماندن در اردوگاه اخراج مهاجران در پاکستان،… سپتامبر 15, 2026 92
ولی ما فقط یک زندگی عادی میخواستیم من هیچ وقت یلدا را فراموش نخواهم کرد. او در هر شرایطی همیشه درس میخواند… سپتامبر 14, 2026 96
وقتی فکرها تغییر کنند، دنیا هم تغییر میکند صبح یکی از روزهای بهاری بود. زهرا مثل هر روز بَیک خود را برداشت و… سپتامبر 14, 2026 82
در تاریکی به دنبال روشنایی یک روز از نانوایی نان گرفتم و به سمت خانه حرکت کردم. در راه، بچهها… سپتامبر 14, 2026 96
دختران فراموششدهی روستا بعد از مدتها دلم هوای روستای خود ما را کرد. به پدرم گفتم که میخواهم… سپتامبر 14, 2026 81
جنسیتش اجازه نداد تا جلوتر برود… او دختری بود که سالها برای رسیدن به آرزوهایش تلاش کرده بود. روزهایی که بسیاری… سپتامبر 14, 2026 91
سکوت این زندگی را باید شکست خوشبختی در این سرزمین مثل درختی است که دیر گل میدهد و اگر این درخت… سپتامبر 14, 2026 62
یک پیاله چای و چند خاطره چای تازه دم کشیده بود. بخار نازکش آرامآرام از دهانهی پیاله بالا میرفت و در… سپتامبر 13, 2026 84
هیچگاه برای آموختن دیر نیست روزگاری در قریهای دورافتاده، دخترکی به نام فایزه به دنیا آمد. او در خانوادهای بزرگ… سپتامبر 13, 2026 91