عید قربان؛ روایتی از همدلی و بخشش در فرهنگ ما

امروز فضا مملو از عطر و بوی خوش انتظار است. عید از راه رسید. روزی که همیشه در قلب‌های عزیزِ مردم کشورم، افغانستان، نمادی از خوشبختی، شادی، همدلی، همبستگی و رحمت بوده است.

عید قربان، یادآور بزرگ‌ترین درس زندگی و تسلیم در برابر خداوند است، روزی که حضرت ابراهیم با قلبی سرشار از ایمان، آماده شد تا عزیزترین داشته‌اش را در راه خدا قربانی کند و خداوند مهربان این نیت و اخلاص را برای همیشه جاودانه ساخت. روزی که با شکرگزاری، فداکاری و محبت آغاز می‌شود و در سراسر جهان اسلام، از کابل تا مزار شریف و از هرات تا قندهار، با شکوه و عظمت بسیار گرامی داشته می‌شود.

اما عید، تنها یک جشن نیست، بلکه پیوندی عمیق میان دل‌های مسلمانان جهان اسلام است. روزی که همه‌ی مردم روی یک زمین و زیر یک آسمان و یک خورشید تابان، کنار هم با عبادت، دعا، کمک به نیازمندان و تقسیم شادی میان یکدیگر، این روز را گرامی می‌دارند.

در کشور عزیزم افغانستان، زنان و دختران مشغول پاک‌کاری خانه، از ستون‌ها تا سقف‌ها می‌شوند. آن‌ها نه‌تنها گرد و غبار را از خانه‌ها، بلکه کدورت، کینه و دشمنی را نیز از دل‌های‌شان می‌زدایند. عید قربان، تنها لباس نو بر تن داشتن و غذای خوشمزه خوردن نیست؛ بلکه یادآوری همسایگان و نیازمندان است. اگر آن‌ها در دشواری، سختی و تنگدستی‌اند، وظیفه‌ی ماست که دست‌شان را بگیریم. قربانی کردن تنها یک رسم نیست، بلکه پیامی از انسانیت و بخشش است. بسیاری از خانواده‌ها کوشش می‌کنند تا گوشت قربانی را میان همسایگان، یتیمان و خانواده‌های نیازمند تقسیم کنند تا هیچ سفره‌ای در روز عید خالی نماند.

در کشور عزیزم افغانستان، عید قربان همیشه با شور و صمیمیت بسیار خاصی همراه بوده است. در روزهای نزدیک عید، بازارها پر از رفت‌وآمد مردم می‌شود. پدران بزرگوار و برادران عزیز برای خریدن بهترین لباس، شیرینی، میوه خشک و دیگر وسایل عید به بازار می‌روند و برای مادران محترم و خواهران عزیزشان تحفه خریداری می‌کنند؛ به طور مثال: کفش، چادر و چوری؛ و از همه مهم‌تر، چیزی که رنگ و نماد عید را رنگین‌تر می‌کند، حناست.

در شب عید قربان، بسیاری از دختران کشورم دور هم جمع می‌شوند، دست‌های‌شان را با حنای رنگین نقش می‌زنند و با لبخند از آرزوهای‌شان سخن می‌گویند. حنا در فرهنگ مردم کشورم افغانستان تنها یک زینت نیست، بلکه نمادی از خوشبختی و شادی به شمار می‌رود. دختران کشورم باور دارند که رنگ گرفتن حنا برای‌شان، نشانه‌ی روزهای روشن و پر از امید است. آن‌ها معتقدند که هرچقدر رنگ حنا سرخ‌تر و زیباتر باشد، به همان اندازه در زندگی‌شان خوشبختی می‌آید و زندگی رنگینی خواهند داشت. در بسیاری از خانواده‌ها، دختران و مادران عزیز تا نیمه‌های شب بیدار می‌مانند، شعر می‌سرایند، قصه می‌کنند، با هم می‌خندند و برای آمدن عید لحظه‌شماری می‌کنند. در همین لحظه‌های ساده اما پرمعنا، زیبایی واقعی عید نهفته است؛ زیبایی‌ای که از محبت، خانواده و امید سرچشمه می‌گیرد.

صبح عید، هنگامی که نخستین پرتوهای خورشید درخشان بر زمین می‌تابد، صدای اذان در کوچه‌ها و پس‌کوچه‌های شهرها و قریه‌ها طنین‌انداز می‌شود. پدران بزرگوار و برادران عزیز لباس‌های نو پوشیده و به سمت مسجد برای ادای نماز عید می‌روند. وقتی صدای تکبیر در کوچه‌ها و پس‌کوچه‌ها می‌پیچد، فضای شهر رنگ معنوی بسیار خاصی به خود می‌گیرد. کودکان با لباس‌های نو و چهره‌های خندان، چشم‌انتظار عیدی و دیدار اقوام‌اند و خانه‌ها مملو از رفت‌وآمد و صمیمیت می‌شود؛ ولی من همانند هزاران دختر وطنم در خانه نشسته‌ام. پنج سال پیش در روز عید، با لباس‌های نو و جدید در کوچه‌های قریه با دوستانم می‌خندیدم و قدم می‌زدم، اما امروز برایم عید معنای دیگری دارد.

در شهر تاریخی مزار شریف نیز عید قربان همیشه حال و هوای بسیار خاصی داشته است. مردم عزیز کشورم در کنار زیارت روضه شریف، روزهای عید را با دعا، نیایش و دیدار عزیزان سپری می‌کنند. فضای شهر با لباس‌های رنگارنگ، صدای خنده‌ی کودکان و رفت‌وآمد مردم، جلوه‌ای از زندگی و امید را به تصویر می‌کشد. اما برای بسیاری از مردم کشورم، عید رنگ دیگری نیز دارد؛ در دل این شادی‌ها، غم‌ها و دلتنگی‌هایی پنهان است؛ دلتنگی برای روزگاری آرام‌تر و برای لبخندهایی که هنوز در انتظار تحقق‌اند. با این حال، مردم کشورم افغانستان همچنان امید را از دست نداده‌اند. آنان هنوز باور دارند که پس از هر دشواری، روشنایی خواهد آمد و خداوند درهای رحمتش را به روی بندگانش خواهد گشود.

عید قربان، بیش از هر چیزی یادآور ارزش انسانیت است. در این روز، دل‌ها به هم نزدیک‌تر می‌گردد و مردم تلاش می‌کنند تا با بخشش و محبت، روح تازه‌ای به زندگی ببخشند. این عید به ما می‌آوزد که ایمان تنها در عبادت نیست، بلکه در مهربانی با انسان‌ها، دستگیری از نیازمندان و شریک شدن در غم و شادی دیگران معنا پیدا می‌کند. عید قربان، فرصتی است تا بار دیگر به خود و جهان پیرامون‌مان نگاه کنیم؛ تا یاد بگیریم که زندگی تنها در داشتن نیست، بلکه در بخشیدن و دوست داشتن معنا می‌یابد. اگر بتوانیم در این روز دل انسانی را شاد کنیم، دستی را بگیریم و امیدی در قلبی روشن سازیم، آن‌گاه روح واقعی عید را درک کرده‌ایم.

عید قربان در فرهنگ ما، بیشتر از هر چیزی یادآور با هم بودن است؛ روزی که فاصله‌ها کمتر می‌شود و عشق، محبت، مهربانی، صلح و صفا فزونی می‌یابد و مردم تلاش می‌کنند تا دلِ کسی را خوش بسازند. شاید همین رسم‌های ساده و صمیمی است که عید را هر سال، با تمام سختی‌های زندگی، هنوز هم زیبا و امیدوارکننده نگه می‌دارد. و چه زیباست که عید قربان هر سال می‌آید تا به انسان یادآوری کند: هنوز هم می‌توانی پاک بود، بخشید، دوست داشت و برای روشن‌تر شدن زندگی خود و دیگران قدمی برداشت. این عید، صدای آرام ایمان در دل جهان امروز است؛ صدایی که انسان را دوباره به خداوند (ج)، به مردم و به خویشتنِ حقیقی‌اش نزدیک می‌کند. عید قربان، عیدِ بازگشت به فطرت پاک انسانی است. این روزها به ما می‌آموزد که اگر بخواهیم به سعادت واقعی برسیم، باید از «من» عبور کرده و به «ما» برسیم. امیدوارم این عید برای همه‌ی مردم کشورم افغانستان، نویدبخش صلح، ثبات و رفاه باشد.

در این روزهای بزرگ آرزو می‌کنم که هیچ سفره‌ای خالی و هیچ دلی غمگین نباشد.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000