شام دوشنبه، ۱۵ سرطان ۱۴۰۵، ساعت حدود ششونیم بود که تلفن خانهی مریم زنگ خورد – تلفنی که با «کمکآنتن» کنار کلکین کوچک خانه در یکی از روستاهای دایکندی وصل شده و تنها راه ارتباط این خانواده با بیرون است – مریم گوشی را برداشت. از آن سوی خط، محمدعلی، خواهرزادهاش از کابل، با هیجان گفت: «هلووو خاله!»
پس از سلام و احوالپرسی، خبر اصلی را رساند؛ نورالله، پسر مریم، با کسب ۲۸۱ نمره در رشتهی کمپیوترساینس دانشگاه پروان کامیاب شده است. بعد هم گفت که برادر خودش در رشتهی طب دانشگاه بلخ پذیرفته شده است.
مریم میگوید همان لحظه دلش میخواست از خوشحالی فریاد بزند؛ اما نتوانست. دو دخترش روبهرویش نشسته بودند. دو دختری که پنج سال است از آموزش و تحصیل محروم ماندهاند و هر سال فقط نظارهگر اعلام نتیجهی کانکور پسران هستند.
او میگوید: «وقتی زنگ میآید توجه همه جلب میشود. در جای ما تلفن آنتن نمیدهد و از کمکآنتن استفاده میکنیم. گاهی وقتی زنگ میآید حتا نمیدانیم تماسگیرنده با چه کسی کار دارد. همهی فامیل و دوستان و آشنایان پسر و دخترهایم با همین تلفن تماس میگیرند. دیروز هم وقتی محمدعلی زنگ زد، دخترهایم منتظر بودند که چه خبر است. نتوانستم پیش روی دو دخترم که هر دو پنج سال محرومیت از درس را پشت سر میکنند، خوشحالی خودم را بروز بدهم. فقط گفتم نورالله بخیر کامیاب شد.»
برای مریم، آن تماس فقط خبر موفقیت یک پسر نبود؛ بلکه یادآور رنج و رویاهای ناتمام دو دخترش نیز بود.
او میگوید: «خبر کامیابی پسرم مرا خوشحال کرد؛ اما همزمان بیشتر از سرنوشت دخترانم ناراحت شدم. آدم وقتی خبر خوش میشنود، اما نمیتواند خوشحالی کند، یعنی اندوه از شادی سنگینتر است. گرچه دخترانم بیشتر از خودم از کامیابی برادرشان خوشحال شدند. به او تبریک گفتند، تحفه دادند و با او عکس گرفتند؛ اما دل من برای دخترانم میسوزد. هر بار که به محرومیتشان فکر میکنم درد میکشم. آنها هم میتوانستند مثل برادرشان در کانکور اشتراک کنند، کامیاب شوند و برای خانواده خوشحالی بیاورند؛ اما طالبان این حق را از آنان گرفتهاند و این درد، حتا هنگام کامیابی پسرم، شدیدتر شده است.»
مریم در روستایی زندگی میکند که حتا آنتن تلفن با کمکآنتن به سختی پیدا میشود؛ اما همیشه آرزو داشت دخترانش درس بخوانند و دانشگاه بروند.
او میگوید وقتی طالبان دروازههای مکتب و دانشگاه را به روی دختران بستند، یکی از دخترانش در صنف هشتم و دیگری در صنف یازدهم بود:
«دختر کلانم کمپیوترساینس را خیلی دوست دارد. میخواست همین رشته را در کانکور انتخاب کند. وقتی نورالله برای امتحان به نیلی رفت، با خواهرش دربارهی انتخاب رشته مشوره کرد. خواهرش گفت هر رشتهای را که دوست داری انتخاب کن. حالا او به همان رشتهای کامیاب شده که خواهرش آرزویش را داشت.»
از نگاه مریم، این رقابت دیگر رقابت میان دختر و پسر نیست. آزمون کانکور یک جادهای یکطرفه است که فقط پسران اجازهی عبور از آن را دارند: «پنج سال شد که دختران از محرومیت رنج میبرند. خودم هر روز میبینم که دخترانم و دختران همسایههایم چهقدر سخت زندگی میکنند. روزی به مکتب میرفتند، شاد بودند، خیالپردازی میکردند و از دانشگاه کابل و دانشگاههای دیگر حرف میزدند؛ اما امروز، پنج سال است که فقط نتیجهی کانکور پسران را تماشا میکنند. این وضعیت برای دختران خیلی سخت است.»
کامیابی در دانشگاه؛ نگرانی از آینده
در سوی دیگر، فقر نیز بر سرنوشت بسیاری از پسرانی که به دانشگاه راه یافتهاند سایه انداخته است.
افضل، ۲۰ ساله و باشندهی کابل، با کسب ۲۹۳ نمره در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه کابل پذیرفته شده است. او میگوید این رشته انتخاب سومش بوده؛ اما اکنون بیش از هر چیزی، نگران هزینههای دانشگاه است. پدرش کراچی دارد و خانواده را فقر شدید تهدید میکند.
او میگوید: «از این که در دانشگاه کابل کامیاب شدهام خوشحال هستم؛ اما مشکل اصلیام فقر است. میترسم نتوانم درس بخوانم. دانشگاه هزینه دارد و پدرم توان پرداخت آن را ندارد. او با یک کراچی، نان خشک خانواده را به سختی تأمین میکند.»
افضل میگوید که پیش از این با کار در یک خیاطی توانست که از مکتب فارغ شود؛ اما دانشگاه فرق میکند و باید بیشتر وقت بگذارد و بیشتر تلاش کند تا بهتر درس بخواند: «حتمی دانشگاه تلاش بیشتر میخواهد. من از کسانی که دانشجو هستند، شنیدهام که استادان دانشگاه کابل با دانشجویان برخورد تبعیضآمیز دارند و دانشجویان هزاره را بیشتر چانس میدهند. با آنها بیشتر از دیگران سخت میگیرند. اگر خوب درس نخوانی کامیاب نمیشوی. با این وضعیت من نگران هستم که چه کار کنم. آیا میتوانم هم درس بخوانم و هم کار کنم؟»
کانکور؛ جادهی یکطرفه و رقابت مردانه
ادارهی ملی امتحانات زیر ادارهی طالبان، روز دوشنبه ۱۵ سرطان، نتایج آزمون کانکور سال ۱۴۰۵ را اعلام کرد؛ آزمونی که برای پنجمین سال بدون حضور دختران برگزار شد و در حالی نتیجهی آن منتشر شد که دختران افغانستان پنجمین سال محرومیت از آموزش متوسطه، دانشگاه و کانکور را پشت سر میگذارنند.
براساس اعلام این اداره، راشد، فرزند پهلوان از ولایت پروان، با کسب ۳۶۰ نمره اولنمرهی عمومی کانکور شد و به دانشگاه طبی کابل راه یافت. عبدالباقی حقانی، رییس ادارهی ملی امتحانات طالبان، نیز گفت که راشد نخستین داوطلبی است که توانسته در آزمون کانکور ۳۶۰ نمره کسب کند.
برای هزاران خانواده، اعلان نتیجهی کانکور امسال خبر موفقیت پسران را با خود آورد؛ اما برای هزاران خانوادهی دیگر، یادآور جای خالی دخترانی بود که اجازهی حضور در این رقابت را نداشتند.
در بسیاری از خانههای افغانستان، مانند خانهی مریم، این روز نه فقط روز جشن، بلکه روز سکوت نیز بود؛ سکوت دخترانی که سالها پیش کتابهایشان بسته شد و حالا فقط موفقیت برادرانشان را تماشا میکنند.
کانکور امسال نیز نشان داد که رقابت آموزشی در افغانستان دیگر رقابتی برابر نیست. یک سوی این جاده، پسرانی هستند که هنوز میتوانند برای دانشگاه، آینده و شغل رقابت کنند و در سوی دیگر، دخترانی که پیش از رسیدن به خط شروع، از مسابقه حذف شدهاند.
تا زمانی که نیمی از جامعه حق نشستن پشت میز امتحان را نداشته باشد، اعلام هر نتیجهی کانکور، همزمان دو روایت را بازگو میکند: روایت کامیابی کسانی که فرصت رقابت یافتهاند و روایت خاموش کسانی که تنها به دلیل دختر بودن، از همان آغاز از این جاده کنار گذاشته شدهاند.
دیدگاهها (0)
ارسال دیدگاه