در پنج‌سالگی تسلط طالبان؛ «امروز ریش من هم امارتی شده‌است…!»

امروز، ۲۴ اسد  ۱۴۰۵ است، برابر با ۱۵ آگست ۲۰۲۶. پنج سال از روزی می‌گذرد که گروه طالبان وارد کابل شد و کنترل افغانستان را به دست گرفت. در این پنج سال، زندگی مردم افغانستان به‌طور سرسام‌آوری تغییر کرده است؛ محدودیت‌ها گسترش یافته، آزادی‌های فردی و اجتماعی کوچک‌تر شده و بسیاری از مردم، به‌ویژه زنان، دختران و اقلیت‌های قومی و مذهبی، بخش‌های بزرگی از زندگی پیشین خود را از دست داده‌اند.

افغانستان امروز، در پنجمین سال تسلط طالبان، برای بسیاری از شهروندانش سرزمین تاریک‌تر و بسته‌تر از گذشته است؛ کشوری که در آن، حتا انتخاب‌های ساده و شخصی مردم نیز می‌تواند به موضوع بازجویی، تهدید و مجازات تبدیل شود.

بامیان و رد پای طالبان

مختار، مدیر یک مکتب در ولایت بامیان، یکی از کسانی است که پنج سال گذشته را با همین تجربه سپری کرده است. او می‌گوید در این سال‌ها بیش از ده بار به دلیل هزاره‌بودن، شکل ریش، کلاه، لنگی و موردهای دیگر مورد تحقیر، توهین، بازجویی و حتا تهدید به اخراج از کار قرار گرفته است.

به گفته‌ی او، با آمدن طالبان در بامیان، همه‌چیز تغییر کرد و از سال ۲۰۲۱ تاکنون، هر روز محدودیت و مشکل تازه‌ای وارد زندگی مردم شده است.

مختار می‌گوید یکی از نخستین بخش‌هایی که در بامیان دستخوش تغییر جدی شد، اداره‌ی معارف بود؛ جایی که به باور او، در سال‌های نخست تسلط طالبان، شمار زیادی از مدیران و آمران هزاره کنار گذاشته شدند و افراد وابسته به طالبان جای آنان را گرفتند: «در سال اول که طالبان کارهای اداری را نمی‌فهمیدند، فقط با هزاره‌ها برخورد خشونت‌آمیز داشتند و در سال دوم شروع کردند به اخراج کارمندان هزاره از اداره‌ها. در ریاست معارف همه‌ی آمران و مدیران هزاره را اخراج کردند.»

به گفته‌ی مختار، یکی از مشکل‌های جدی در بامیان، افزون بر تغییر ساختار اداری، تفاوت زبان و فرهنگ میان مردم و مسوولان طالبان بوده است؛ تفاوتی که در بسیاری موردها زمینه‌ی برخورد و سوی‌تفاهم بیشتر را فراهم کرده است.

او می‌گوید در اولین تغییر و‌پاکسازی قومی در ریاست معارف، فردی از طالبان مسوولیت گرفته بود که نه تجربه‌ی کافی در امور اداری داشت و نه به زبان مردم محل صحبت می‌کرد: «یکی از مشکل‌های جدی در بامیان این بود و هنوز هم هست که در کنار رفتارهای تبعیض‌آمیز طالبان، مردم با فرهنگ و زبان طالبانی همیشه مشکل داشته‌اند و این مورد باعث شده است که طالبان بهانه‌هایی برای بدرفتاری با مردم به دست بیاورند.»

برای مختار، تغییرات تنها به اداره‌ها محدود نشده است. او معتقد است که تسلط طالبان بر بامیان، به‌ویژه برای هزاره‌ها، آسیب‌هایی ایجاد کرده که آثار آن برای سال‌های طولانی باقی خواهد ماند.

بامیانی که در پنج سال کوچک‌تر شده است

بامیان پیش از بازگشت طالبان به قدرت، یکی از ولایت‌هایی بود که دختران و زنان در آن فرصت بیشتری برای حضور در عرصه‌های آموزشی، فرهنگی و ورزشی داشتند. دختران در مکتب و دانشگاه درس می‌خواندند، ورزش می‌کردند و گروه‌های دوچرخه‌سواری، اسکی و دیگر رشته‌های ورزشی در میان آنان فعالیت داشتند.

جشنواره‌های هنری برگزار می‌شد و در بخش‌های آموزشی و فرهنگی نیز تلاش‌هایی برای ایجاد تغییر و توسعه جریان داشت.

مختار می‌گوید بامیان با سرعت در حال تغییر بود؛ اما بازگشت طالبان بسیاری از این دستاوردها را متوقف کرد: «بامیان پیش از طالبان، به سرعت در حال تغییر و پیش‌رفت بود. جشنواره‌های هنری برگزار می‌شد، در بخش‌های ورزشی هر روز دستاوردهای نو داشتیم و در بخش‌های آموزشی و تحصیلی نیز هر روز یک تغییر و بهبود دیده می‌شد.»

او می‌گوید در بامیان، محدودیت‌ها تنها آموزش دختران را متوقف نکرد، بلکه بخش بزرگی از فعالیت‌های فرهنگی و ورزشی زنان و دختران نیز از میان رفت: «اگر در قندهار دختران از مکتب محروم شدند، در بامیان به اضافه‌ی مکتب، پیش‌رفت‌های هنری و ورزشی را هم از دختران گرفتند.»

به باور مختار، هزاره‌ها در پنج سال گذشته در بسیاری از بخش‌های زندگی با تبعیض بیشتری روبه‌رو بوده‌اند. او می‌گوید در برخی اداره‌ها، افراد متعلق به گروه‌های قومی دیگر استخدام شده‌اند، در حالی که کارمندان هزاره از کار کنار گذاشته شده‌اند.

او این وضعیت را به تفاوت مذهبی نیز مرتبط می‌داند و معتقد است که شیعه‌بودن هزاره‌ها یکی از عواملی است که آنان را بیشتر در معرض تبعیض قرار داده است.

از مختار می‌پرسم خودش در این پنج سال چند بار و چگونه با تحقیر و خشونت طالبان روبه‌رو شده است. پاسخش این است که حضور طالبان با رفتار و نگاه آنان نسبت به هزاره‌ها، به‌تنهایی برای او تجربه‌ی بسیار سخت و سنگین بوده است: «خود طالبان با همین وضعیت، رفتار و نفرت قومی از هزاره‌ها، برای من درد و شکنجه‌ی سختی بوده است که فقط با گم‌شدن این گروه شاید حالم بهتر شود.»

اما آن‌چه زندگی روزمره‌ی مختار را بیش از همه‌چیز تحت تأثیر قرار داده، دخالت طالبان در ظاهر و رفتار شخصی اوست؛ چیزی که از ریش او آغاز شده و به کلاه، لباس و حتا شیوه‌ی اداره‌ی مکتب رسیده است.

ریش و درد سری برای مردان

در بهار سال ۱۴۰۳، مختار در نشستی درباره‌ی معارف، آموزش و همکاری مووسسه‌ها با مکتب‌ها در ولایت بامیان شرکت کرد. این نشست زیر نظر عبدالله سرحدی، والی پیشین طالبان برای بامیان، برگزار شده بود.

مختار می‌گوید در آن نشست، به جای آن‌که درباره‌ی مشکل‌های معارف و آموزش صحبت شود، بخش قابل توجهی از سخنان والی طالبان به ریش، کلاه، لنگی و برداشت او از شریعت اختصاص یافت.

او می‌گوید سرحدی خطاب به او و دو کارمند از مووسس‌ها گفت که دیگر نباید با ریش تراشیده و بدون کلاه در نشست‌ها حاضر شوند و تهدید کرد، کسانی که از این دستور پیروی نکنند، ممکن است از کار برکنار شوند.

مختار می‌گوید: «من در سال‌های گذشته همیشه ریش خود را تراش می‌کردم. البته ریش هم ندارم؛ فقط چند تار است. وقتی در ولایت رفتیم، والی سرحدی به سوی من نگاه کرد و گفت ریش خود را نتراشید و اگر دیگر شما را این‌طور ببینم، مجازات می‌شوید و از کار اخراج.»

پس از آن، به گفته‌ی مختار، ورود نیروهای امر به معروف طالبان به اداره‌ها و مکاتب، این فشار را بیشتر کرد.

او می‌گوید تقریبن هیچ هفته‌ای نبوده که در مکتب مورد بازجویی یا تذکر درباره‌ی ریش خود قرار نگرفته باشد: «بازجویی امر به معروف طالبان هر روز است. هر روزی که به مکتب می‌آیند، از من می‌پرسند که چرا ریش خود را نمی‌گذارم. وقتی نشان می‌دهم که ریشم کم است و کم‌پشت، از این بیشتر نمی‌شود، باز هم قبول نمی‌کنند.»

مختار می‌گوید ریش او، مانند بسیاری از مردان هزاره که ریش کم‌پشت و تارتار دارند، پرپشت نیست و خودش نمی‌تواند چیزی را تغییر دهد که از توانش خارج است؛ اما برخی از نیروهای امر به معروف حتا حاضر نیستند توضیح و دلیل او را بشنوند: «بعضی از نیروهای امر به معروف منطق ندارند که دلیل بشنوند و دقیق متوجه شوند که اکثر هزاره‌ها ریش زیاد ندارند. آن‌ها همین که از دروازه‌ی مکتب وارد می‌شوند، دشنام می‌دهند که چرا ریشم را تراشیده‌ام.»

به گفته‌ی مختار، در برخی موردها، وقتی او توضیح می‌دهد که ریشش به‌طور ذاتی کم‌پشت است، برخورد مأموران از تذکر و بازجویی فراتر می‌رود: «تا می‌گویم که قاری صاحب، ریش من همین‌طور است و بدون تراشیدن هم بیشتر نمی‌شود، می‌بینم که مولوی داغ کرده است و به مذهب و قوم همه‌چیزم دشنام می‌دهد و مرا به زندان و شکنجه تهدید می‌کند.»

پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، مختار زندگی خود را مجموعه‌ای از همین فشارها می‌بیند؛ فشارهایی که از اداره‌ی محل کارش تا ظاهر شخصی او امتداد یافته است.

او می‌گوید امروز حتا در محیط مکتب نیز باید مراقب باشد چیزی برخلاف خواست طالبان انجام ندهد. باید مطابق دستور آنان لباس بپوشد، کلاه مورد تأیید آنان را بر سر بگذارد، ریش خود را مطابق خواست آنان نگه دارد و مقرراتی را اجرا کند که برای زنان و دختران در حوزه‌ی آموزش وضع شده است.

در غیر این صورت، به گفته‌ی او، خطر از دست دادن کار، بازداشت، تحقیر و شکنجه وجود دارد.

مختار پنج سال گذشته را یکی از سخت‌ترین دوره‌های زندگی خود می‌داند؛ دوره‌ای که در آن، هر روز بخشی از اختیار فردی‌اش کوچک‌تر شده است: «زندگی ما زندگی نیست. مجبور هستیم که همین‌طور ادامه بدهیم و تحمل کنیم. طالبان چیزی جز فشار و کنترل اجباری زندگی را به مردم روادار نیستند.»

سپس جمله‌ای می‌گوید که شاید بتواند تمام تجربه‌ی پنج ساله‌ی او را در یک عبارت خلاصه کند: «امروز کار به جایی رسیده است که حس می‌کنم هیچ چیزی در اختیار خودم نیست. امروز ریش من هم امارتی است. کلاه امارت را باید بر سرم بگذارم و شلوارم را هم طبق دستور طالبان بسته کنم.»

مختار در پنجمین سال تسلط طالبان، خواسته‌ی بزرگی ندارد. او تنها می‌خواهد این وضعیت پایان یابد؛ وضعیتی که در آن حتا ریش و چند تار موی صورتش هم متعلق به خودش نیست. «چیزی که من می‌خواهم این است که هرچه زودتر این وضعیت تمام شود.»

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000