بابه مزاری؛ رهبری از جنس صداقت و نماد همدلی

بیست و دوم حوت، روزی است که یک‌بار دیگر زندگی به ما درسی آموخته تا در برابر این همه بی‌رحمی‌ها پاسخ‌گو باشیم. دقیقاً در همین روز، هزاره‌ها یک‌بار دیگر درد را در عمق قلب‌های‌شان احساس کردند و همان زخم ناتمام هنوز هم گاهی در وجودشان تیر می‌کشد. همه این روز را به نام «۲۲ حوت» یاد می‌کنند؛ روزی که رهنما و استاد همه‌ی هزاره‌ها، یعنی بابه مزاری به شهادت رسید.

مزاری شخصی بود که باعث شد همه در کنار هم، مانند برادر و با نگاهی برابر بایستند، به مسیر زندگی خویش با دیدگاهی معنایاب بنگرند و موجودیت‌شان را به حیث یک انسان آگاه اعلان کنند. او با صدایی از جنس اطمینان به گوش جامعه رساند که قومیت نشانه‌ی ضعف و عقب‌ماندگی نیست، بلکه دلیلی برای معنا بخشیدن به زندگی و هویت انسان است و ثابت کرد که «هزاره بودن جرم نیست». بخشی از جامعه‌ی افغانستان مزاری را به عنوان یک پیشوا می‌دانند؛ چون او دستش را دقیقاً روی درد مردم گذاشت و مسیر روشن را برای مردمش ترسیم کرد تا قدمی بزرگ برای این کشور بردارند.

بعضی‌ها لقب «مادر» را به مزاری می‌دهند؛ چون او در دلسوزی و مهربانی مانند یک مادر بود. شاید این محبت را در زبان بیان نمی‌کرد، ولی آنچه ضرورت بود را در عمل به مردمش هدیه می‌کرد. بابه مزاری برای همه‌ی ما آیینه‌ی یکی از بهترین و زیباترین رهبرهاست که از خاطره‌های او درس زندگی آموختیم. ما آموختیم که سیاست فقط جنگیدن و تفرقه نیست، بلکه دفاع از حقوق انسانی و داشتن حق مسلم زندگی است. ما نیز از او یاد گرفتیم که برای دفاع از حقوق خویش، در نخست باید اتحاد و همدلی را در میان خودمان به وجود آوریم و بعداً به جای جنگ و تفرقه، با تکیه بر کرامت انسانی، حقوق‌مان را فریاد بزنیم. از او آموختیم که همه‌ی افراد جامعه دارای حقوق مساوی و یکسان هستند و برای اینکه بتوانیم یک رهبر واقعی باشیم، باید صادق بودن را در عملکرد و کارهای‌مان تمرین کنیم. امروز شاید او در میان ما نباشد، اما اندیشه‌ها و حرف‌هایش هنوز در قلب‌های ما جاودان است.

در زمانی که کشور از بی‌عدالتی‌ها و نابرابری‌ها خسته بود، او کسی بود که از عدالت و یکپارچگی سخن می‌گفت؛ نه‌تنها برای نسل خودش، بلکه برای تمام نسل‌های بعدی. اما امروز آنچه باید بدانی این است که این نسل مسیرش را درست انتخاب کرده است؛ زیرا ما مبارزانِ بدون سلاح ولی شجاع هستیم. مسیر انتخاب ما راهی بی‌نهایت قشنگ و درست است؛ چرا که ما تصمیم گرفته‌ایم صدایی باشیم برای فریادهای خاموش این جامعه، حامی باشیم برای بی‌پناهان، خواهری باشیم برای دختری که از همه‌چیز و همه‌جا دل کنده است، مادری باشیم برای دختری که موقع اشک ریختن به آغوشش پناه ببرد و از همه مهم‌تر، کسی باشیم برای آنانی که از همه‌چیز و همه‌کس دست کشیده‌اند؛ و من می‌دانم که حالا روح تو را خشنود ساخته‌ام.

امسال دقیقاً چهار سال می‌شود که نه مراسمی برای یادبود شما گرفته می‌شود و نه کسی در ظاهر دنبال دلیلی است تا بداند این مسیر از کجا آغاز شد و چه کسی آن را بنیان گذاشت؛ ولی با این حال، من می‌خواهم برای‌تان بگویم که شما همیشه در قلب انسان‌ها جای دارید و در کنج دل هر هزاره، خانه‌ای سرشار از یاد و خاطره دارید. با اینکه تو جسمانی در میان ما نیستی، ولی نامت همیشه باقی و اندیشه‌هایت پایدار است.

شهادتت برای هزاره‌ها مایه‌ی حفظ و نگهداشتن هویت یک قوم است و تو هرگز از حافظه‌ی این تاریخ فراموش نخواهی شد!

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000