اگر دولت سقوط نمی‌کرد، حالا شرایط زندگیم چگونه بود؟

سیزده ساله بودم که با سقوط حکومت روبه‌رو شدم؛ حادثه‌ای که زندگی میلیون‌ها نفر را دگرگون کرد و یک نسل را به سوی تباهی کشاند. شاید هم تباهی نبود، شاید سرنوشتی قیرگون بود. ما انسان‌ها در زندگی همیشه آنچه را… بیشتر

آگستِ تاریک

امشب، در گوشه‌ای تاریک از حویلی، زیر سایه‌ی درهم‌تنیده‌ی تاک‌های انگور نشسته‌ام. تاریکی مطلقی که با رفتن برق بر خانه سایه انداخته، همه‌جا را فرا گرفته است. تنها نور آرام و مهربان ماه، از لابه‌لای برگ‌های سبز و نازک تاک‌ها… بیشتر

پانزدهم آگست؛ رویای ما را با خود برد

۱۵ آگست سال ۲۰۲۱، طالبان با پیشروی وحشیانه و جدی، ولایات افغانستان را یکی پس از دیگری و در نهایت کابل را هم در چنگال گرگین خود گرفتند. در جریان جنگ‌ها و خشونت‌های طالبان، تعداد زیادی از مردم به کشورهای… بیشتر

انقلاب بی‌صدا؛ دختران افغانستان روایت می‌کنند

من نوری‌ام در دل تاریکی، امیدی در بطن ناامیدی و صدایی برای خاموش‌مانده‌ها. منم، شهلا جلیلی؛ دختری هفده‌ساله از سرزمین زخم‌خورده اما مقاومِ افغانستان. در کشوری که جنگ، فقر و تبعیض همچون سایه‌ای سنگین بر زندگی مردم افتاده، من چشم… بیشتر

چهره‌ای ترسیده در پس نقاب

با قدم‌های تند و تیز در مسیرم پیش می‌رفتم. بیمار بودم و درد شدیدی در بدنم داشتم؛ اما همچنان به راهم ادامه می‌دادم. کم‌کم پاهایم سست می‌شد و شدت درد بیشتر می‌شد، حتی گاهی نفس‌هایم کم می‌آمد. دلم می‌خواست چند… بیشتر