دختر؛ یعنی محکوم به سکوت اجباری

گاهی با خودم می‌گویم مگر چقدر یک دختر می‌تواند دردِ قلبش را در سکوت متحمل شود؟ آیا تا به حال فکر کرده‌ای دختر یعنی چه؟ آیا می‌توانی اسمِ چهارحرفیِ «دختر» را درک کنی؟ نه، نمی‌توانی! چون تو وقتی دلت تنگ… بیشتر

چشم‌انتظار دخترش

از خواب بیدار شدم. امروز برعکس روزهای دیگر ابری بود و انگار آفتاب با ما چشم‌پتکان بازی می‌کرد. خیلی تشنه بودم، ولی نمی‌توانستم چیزی بنوشم؛ چون روزه داشتم. نمی‌دانم چرا، ولی مادرم امروز حال دیگری داشت. هر بار طرف من… بیشتر

آرزوی هر پدر

بیرون هوا سرد بود و بادی خشک می‌وزید… آفتاب از پشت کوه‌ها آهسته‌آهسته سر به بیرون می‌زد. مرد با کمرِ خمیده ولی محکم، کراچی به دست، از خانه‌ای که جز خرابه چیز دیگری از آن باقی نمانده بود، پا به… بیشتر

واژه‌های سنگ‌شکن

همان واژه‌هایی که بیان آن‌ها در جمله‌ها و کلمات ساده نیست؛ واژه‌هایی که گاهی پشت سکوت پنهان می‌شوند، پشت نگاه‌ها می‌مانند و در گوشه‌ای از دل، سال‌ها منتظر فرصتی هستند تا شنیده شوند. صبح امروز، در حالی که به آسمان… بیشتر

گل کوچکی در افغانستان

من در ده‌سالگی چیزهایی را تجربه کردم که اگر برای یک گل می‌گفتم، شاید همان گل هم پژمرده می‌شد. کودکی‌ام در افغانستانی گذشت که برای کودکانش آسان نبود؛ اما بعد از آمدن طالبان، بسیاری از چیزهایی که برای یک دختر… بیشتر
میدیا \ جوانان