مگر آموختن جواز می‌خواهد؟

حمیرا در کنار پنجره‌ی اتاق، زانوهایش را در بغل گرفته بود و به ستاره‌هایی که در تاریکی شب می‌درخشیدند خیره شده بود. آن ستاره‌های چشمک‌زن او را به یاد روزهایی می‌انداخت که هنوز امید در دلش زنده بود. آن زمان… بیشتر

زنجیر نامرئی

زنجیر نامرئی؛ همان باورهایی‌ست که باعث ضعف و سدی در راه اکثریت زنان کشور ما می‌شود. مانع و محدود شدن زنان، دقیقاً همان جمله‌های «حق ندارید!» و «اجازه ندارید!» بوده است. من در این متن از خاطره‌ی روزی می‌نویسم که… بیشتر

دختر موفق

من اینجا دختری را می‌بینم که در برابر تمام سختی‌ها ایستاده، تمام چالش‌ها را پشت سر گذاشته و به تمام آنچه می‌خواست رسیده است. او با قدم‌های آرام اما محکم به مسیرش ادامه داد. روزهایی بود که خسته می‌شد، روزهایی… بیشتر

جوانی که در جوانی پیر شد

طلوع زیبایی بود و نور آفتاب همچو ستاره‌ای نوپیدا در حال پخش شدن در زمین بود. دیری نگذشت که نور آفتاب آهسته‌آهسته اتاق را روشن کرد؛ نوری که چشمان او را نوازش می‌داد و او را از خوابی بیدار می‌کرد… بیشتر

هیچ‌کس از خانه بیرون نیامد…!

در حویلی ما فقط ما زندگی نمی‌کنیم. سال‌هاست که دو خانواده‌ی کوچک گنجشک نیز خودشان را صاحب این خانه می‌دانند. یکی از گنجشک‌ها بالای سر درِ حیاط لانه ساخته است و دیگری میان شینگ‌های بام. هر صبح پیش از آن‌که… بیشتر
میدیا \ جوانان