نوشتن؛ ادامه‌ی رویایی که متوقف نشد

بعد از مدتی دوباره می‌خواهم بنویسم. چند روز دوری از نوشتن برایم مانند داشتنِ حسِ دلتنگی از دوستی بود که انگار از من ناراحت است و نمی‌خواهد با من هم‌کلام شود. می‌دانید چرا این‌قدر دلتنگِ نوشتن بودم؟ چون حس می‌کنم… بیشتر

من صدای دختران افغانستان هستم

من دختری هستم که در روزِ آخر امتحان، از درس، مکتب، تحصیل و هدفم دور شدم. روزی بود که تصمیم گرفتم دیگر هرگز به سمتِ درس و مکتب نروم. تصمیم گرفته بودم از آرزوهایم فاصله بگیرم. خیلی تلاش می‌کردم سراغ… بیشتر

کاش امروز شاهد چنین کشوری نبودیم

دلم می‌خواهد زمان به عقب برگردد، به روزهایی که زندگی را طور دیگری می‌دیدم. احساس‌ها وقتی زنده‌اند که امیدی برای زنده نگه‌داشتن‌شان باشد. برای خیلی از انسان‌ها فقط زنده ماندن و زندگی کردن مهم است، هرچند انسان‌ها دردها و رنج‌های… بیشتر

وقتی دانشگاه بسته شد، قلم را انتخاب کردم

ساعت سه بامداد را نشان می‌داد که با صدای خواهرم، هنگام حفظ درس تاریخ، از خواب بیدار شدم. هرچند خواب هنوز بر چشمانم سنگینی می‌کرد؛ اما صدای درس خواندن او خواب را از چشمانم ربود و مرا به شب‌های امتحان… بیشتر

حقوق زن در تاریخ اسلام

اول صبح روز دوشنبه بود. وقتی تمام کارهای خانه را تمام کردم، در اتاق خود مصروف خواندن کتاب تاریخ اسلام بودم. ناگهان مادر مهربان و دوست‌داشتنی‌ام در را باز کرد، داخل اتاق آمد و گفت: «مصروف چه کار هستی؟» من… بیشتر
میدیا \ جوانان