روزهای سخت و سرنوشت نامعلوم

این روزها ثانیه ثانیه‌اش برایم مثل یک سال می‌گذرد؛ البته نه تنها برای من، بلکه درک می‌کنم تک‌تک هم‌وطنانم روزهای سختی را پشت سر می‌گذرانند. این روزها انگار همه‌ی آدم‌های این سرزمین منتظر یک معجزه‌ی خوب هستند. می‌دانم آن‌ها هم… بیشتر

نگاهی دیگر به افرادی که ما را تحقیر می‌کنند

از وقتی بزرگ شدم، همگان می‌گویند اگر جایی دیدی کسی به شما می‌خندد، حتماً عیب و کمبودی داری که منجر به ایجاد خنده و تمسخر برای آن‌ها شده‌ای، حتماً چیزی در تو غیرمناسب و خنده‌دار است و یا هم شاید… بیشتر

برای من، زندگی فقط تمرین درد بود

بعضی شب‌ها فکر می‌کنم زندگی من هیچ شباهتی به زندگی ندارد. بیشتر شبیه فیلمی است که کارگردانش از همان آغاز تصمیم گرفته پایان خوشی برایش نسازد. فیلمی طولانی، تاریک و خاموش که در هر فصلش چیزی از من کم می‌شود.… بیشتر

آیا دوباره همان آدم‌های قبلی می‌شویم؟

روزی اگر افغانستان دوباره آزاد شود، باز هم نمی‌دانم که روح زخمیِ ما آزاد می‌شود یا نه، چرا که گاهی فکر می‌کنم آزاد ساختن جغرافیا و خاک، بسیار آسان‌تر از آزاد کردن روح‌های مچاله‌شده‌ی ماست. وطن شاید در آینده دوباره… بیشتر

او تکه‌ای از من را ربوده است

او تکه‌ای از من را ربوده است. بخشی از وجودم را با خود برده که هیچ‌چیز و هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند جای خالیِ آن را پر کند. هنوز هم وقتی به گذشته فکر می‌کنم، تمام صحنه‌ها با وضوحی عجیب و آینه‌وار… بیشتر
میدیا \ جوانان