«شیشهای» که زندگی او را خاکستر کرد
صدای مادرم به گوشم میآمد: «چای بیار!» فهمیدم که مهمان آمده است، اما نمیدانستم چه کسی است. چای را آماده کردم و به اتاق بردم. متعجب شدم؛ کاکایم و مادرکلانم را دیدم. نمیدانستم چه وقت از ایران آمدهاند. سلامی کردم…
بیشتر