از پشت چرخ خیاطی

در سرزمین کوه‌ها و بادها، در اعماق محدودیت‌ها، دختری به نام شگوفه در گوشه‌ی آرام و خاموش خانه؛ اما با قلبی پر از رؤیا، بر چوکی چوبی نشسته است. چوکی سختی که نه از روی شوق، بلکه از روی اجبار… بیشتر

من صدای مردم خاموشم

می‌خواهم صدای کابل باشم! تمام چیزی که می‌خواهم، رؤیا و آرزوی بزرگِ من همین است. می‌خواهم صدای کابل باشم. صدای پسربچه‌ای که به جای قلم و کتابچه، پلاستیک در دست دارد و در خیابان‌های شلوغ و پر از هیاهو به… بیشتر

چهار سال است بهار نیامده است

در حیاط خانه‌ی خود نشسته بودم، گوش سپرده بودم به چرچر پرندگان و چشم دوخته بودم به زیبایی درختانی که سر به فلک کشیده‌اند. همه جا، حتی تپه‌ی روبروی خانه‌ی ما سرسبز بود. همه می‌گویند بهار شده است؛ اما با… بیشتر

قصه‌های تلخِ این روزهای ما

محدودیت، کلمه‌ای است که این روزها بیشتر از هر چیز دیگری به گوش‌مان می‌رسد. اما صفت و عبارتی که بلافاصله بعد از کلمه‌ی محدودیت ذکر می‌شود، همواره نام «دختران» است و این حقیقت که آن‌ها نمی‌توانند حق صنف، مکتب و… بیشتر

سکوت؛ میراث نسل‌ها

نسل‌ها آمدند و رفتند و آدم‌های زیادی به دست خاکِ سرد سپرده شدند؛ اما چیزی که از آن‌ها باقی ماند، بیشتر از زندگی‌شان، کارهایی بود که هیچ‌وقت انجام ندادند، حرف‌هایی که هیچ‌وقت بر زبان نیاوردند و سکوتی که آرام و… بیشتر
میدیا \ جوانان