اگر یک روز فرصت تغییر دنیا را داشته باشم

گاهی با خود فکر می‌کنم که اگر فقط یک روز فرصتِ تغییرِ دنیا را داشتم، از کجا آغاز می‌کردم؟ آیا تمامِ جنگ‌ها را پایان می‌دادم؟ آیا فقر را از بین می‌بردم؟ یا بیماری‌ها را درمان می‌کردم؟ هرچند انجامِ همه‌ی این… بیشتر

از کدام درد وطنم بنویسم؟

گاهی وقتی می‌خواهم درباره‌ی وطنم بنویسم، نمی‌دانم از کجا شروع کنم. وطنم برای من فقط یک سرزمین نیست؛ جایی است که در آن بزرگ شده‌ام، خاطره دارم و آدم‌هایی را دوست دارم. برای همین وقتی می‌بینم مردمش با مشکلاتِ زیادی… بیشتر

در امید فردایم…

در گوشه‌ای از صنفِ درسی نشسته بودم؛ صنفی که در آن چیزی جز زبانِ انگلیسی نمی‌توانستم بخوانم. لحظه‌ای بعد از رخصتی، قلبم بی‌قرار شد. چشمم به کودکانی افتاده بود که برنامه‌ی سرِ لین داشتند. آن‌ها با عشق و علاقه‌ی فراوان… بیشتر

یک متر خاک برای خودم

من تکه‌ای از یک زندگیِ ناتمامم؛ دختری که در گوشه‌ای از جهان به دنیا آمد که جغرافیا پیش از آن‌که خودش را بشناسد، برایش تصمیم گرفته بود. گاهی فکر می‌کنم اگر آدم می‌توانست قبل از تولدش آدرسِ زندگی‌اش را انتخاب… بیشتر

برای اینکه فکرهایم مرا نخورند

بعضی روزها در افغانستان، زنده ماندن فقط به این معنا نیست که نفس می‌کشی؛ گاهی یعنی صبح از خواب بیدار می‌شوی، پرده را کنار می‌زنی، به آسمانی نگاه می‌کنی که هنوز همان آسمانِ دیروز است و بعد با خودت می‌گویی:… بیشتر
میدیا \ جوانان