برج مرگ

نمی‌دانم آیا غم‌ها پشت سر هم می‌آیند و ما هم باید آن‌ها را تحمل کنیم؟ شنیده‌ام غم دوری جوان (مرگ جوان) خیلی سخت است. دختری به نام سحر، غم شهید شدن دوستانش را در سینه دارد و نمی‌تواند آن را… بیشتر

آمدن طالبان، آمدن یک مَهِ سیاه در زندگی من

روزی که طالبان افغانستان را به دست گرفتند، من در راهِ مکتب بودم و از هیچ چیزی خبر نداشتم. من صنف هفتم مکتبِ «چهل‌دختران» واقع در دشتِ برچیِ کابل بودم. من و دوستانم مثل روزهای معمولی، با شوخی و خنده… بیشتر

مشکلات آموزش دختران افغانستان

آموزش یکی از حقوق بنیادی هر انسان است و این حق هیچ تفاوتی بین مرد و زن ندارد. اما در افغانستان، دختران با چالش‌ها و مشکلات فراوانی در مسیر تحصیل روبه‌رو هستند. مکتب و آموزشگاه برای بسیاری از دختران افغان… بیشتر

کوچه‌های ناامنِ زندگی دختران افغانستان

امروز سومین روز است که از آن روز شوم می‌گذرد؛ اما آن لحظه هرگز از پیش چشمانم دور نمی‌شود. بیست‌وهفتم ماه می بود، من مثل هر روز بعد از پختن غذای چاشت و نماز خواندن آماده‌ی رفتن به کورس می‌شدم.… بیشتر

نابودی رویاهای چندین‌ساله با گذشتن یک ثانیه

صبح بود. صبحی که با به یاد آوردنش لرزه بر تنم می‌افتد. صبحی که فکر می‌کردم مثل هر روز دیگر باشد، روز عادی و خوب. اما همه‌چیز در یک ثانیه تغییر کرد. در دل زمستان، طبیعت چهره‌ای سرد و خاموش… بیشتر
میدیا \ جوانان