نان و زخمهای پنهان جهان ما
کنار مادرم نزدیک تنور که نان میپخت، برای کمک ایستاده بودم. عطر و بوی نان صحن حویلی را فرا گرفته بود. به نان که نگاه میکنم، چه واژه سادهای است؛ اما چه روایتهای سنگین و رنجهای ناشنیدهای را در خود…
بیشتر