نامه‌ای برای برادر شجاعم

پس از سقوطِ رژیم در افغانستان، هیچ مردی حاضر نبود پشتِ ناموسش ایستاد شود. آن‌ها معتقد بودند دختران یا خواهرانی را که دارند، باید هرچه زودتر به شوهر دهند. آن‌ها نمی‌خواستند دختران‌شان ادامه‌ی تحصیل دهند یا به خارج از کشور… بیشتر

گذر زمان و نرسیدن به رویاهایم

هر روز ثانیه‌ها، دقیقه‌ها و ساعت‌ها در گذرند و هیچ تغییری در زندگی‌ام حس نمی‌کنم. وقتی صبح‌ها از خواب بلند می‌شوم، منتظر خبری هستم که چهار سال است به گوشم نرسیده؛ اما باز هم هر روز بی‌صبرانه منتظرم، ولی می‌بینم… بیشتر

زندگی صدیقه در سایه‌ی ازدواج اجباری

صدیقه از خانه‌ی دوست خود بیرون شد و با خداحافظی به طرفِ خانه‌ی خود آمد. خانه‌ی بهترین دوست و همصنفیِ مکتبش در کنارش بود. بعد از بسته شدنِ مکاتب، آن‌ها تنها مرهمِ همدیگر بودند و با هم حرف می‌زدند. از… بیشتر

رویا، قربانیِ کودک همسری شد

آستانه‌ی پانزده‌سالگی، معمولا آغاز دوره‌ی بلوغ و رشدِ یک دختر است؛ ولی در افغانستان اگر دختری پانزده‌ساله شود، دیگر او خانمی شده و وقتِ ازدواجش فرا رسیده است. اگرچه او کودکی بیش نیست؛ ولی از نگاهِ جامعه‌ی ما اگر دختری… بیشتر

پول و ارزش آن در زندگی

می‌گویند جوانی باید فصل رویاها باشد؛ اما برای خیلی از ما، جوانی فصل حساب کردن هزینه‌ها و جنگیدن با بی‌پولی شده است. ذهنی که باید سرشار از امید و آرزو باشد، هر روز بیشتر درگیر نگرانی نان و زندگی می‌شود.… بیشتر
میدیا \ جوانان