روزهای بی‌پناه

دوباره شروع شد! روزهایی که نباید شروع می‌شد و دوباره غم روی دل‌های‌ ما سنگین‌تر از قبل شده است. آیا روزی این درد پایان خواهد یافت؟ روزی خواهد رسید که وقتی چشمان‌ خود را باز می‌کنیم این روزهای تلخ تمام… بیشتر

دوای درد یک دختر جوان…!

وقتی صبح‌ها چشمانم را باز می‌کنم، یک لحظه فکر می‌کنم که فرصت برای گفتن ناگفته‌هایم خیلی زیاد است؛ به‌خصوص وقتی که سرم را روی کتاب‌هایم می‌گذارم، احساس می‌کنم که دردهایم را درمان می‌کند. نوشتن و روایت کردن تجربه‌هایم، مثل یک… بیشتر

خودآگاهی و دیگرآگاهی

خودآگاهی و دیگرآگاهی دو اصطلاح زیبای درس‌های توانمندسازی (امپاورمنت) است. خودآگاهی به معنی درک و شناخت دقیق از خود می‌باشد. این اصطلاح را برای اولین بار که شنیدم خیلی برایم جدید و ناآشنا بود؛ ولی کم‌کم آن را در زندگی… بیشتر

تکرار سرنوشت مادرم برای من

نمی‌دانم این روزها را به عنوان یک خاطره بنویسم یا یک تاریخ. اگر خاطره بنویسم، کاغذ دفترچه‌ها توان تحمل این همه درد و اندوه را نخواهد داشت و اگر تاریخ بنویسم، می‌ترسم روزی فراموش شود. اما هر چه هست، باید… بیشتر

ترس و ناآگاهی در اولین تجربه‌ی قاعدگی

خوب به یاد دارم که در دوازده‌سالگی، زمانی که در صنف پنجم مکتب درس می‌خواندم، به سن تکلیف رسیدم؛ همان سنی که ما به آن «بلوغ» می‌گوییم. آن زمان هیچ آگاهی‌ای درباره قاعدگی نداشتم و اصلاً نمی‌دانستم چه تغییراتی قرار… بیشتر
میدیا \ جوانان