فقط آرزو داشتم روزی به دانشگاه بروم

من مرتکب هیچ گناهی نشدم. هیچ کاری که علیه دین اسلام باشد انجام نداده‌ام. من فقط آرزو داشتم روزی به دانشگاه بروم، روزی بر چوکی‌های دانشگاه بنشینم، با افراد مختلف و دوستان جدیدم درس بخوانم، در محیط دانشگاه قدم بزنم… بیشتر

خاطراتی با بوی حسرت

یک نگاه به افغانستان کافی‌ست تا تمام زخم‌های صورت‌ ما را ببینید، همان زخم‌هایی که در این پنج سال، داغ‌های بی‌شماری را به خاطرات‌ ما اضافه کرد. همان روزهایی که از مقابل مکتب گذشتیم و با چشم‌های اشک‌آلود، مسیر خانه… بیشتر

میان این همه ترس، از دینی که اجباری می‌شود…

این روزها بیشتر از ترس، میان دوراهی‌های عجیب روزگار قرار دارم؛ بین این‌که بجنگم یا تسلیم شوم، بروم یا بمانم، فریاد بزنم یا سکوت کنم، شب‌ها بخوابم یا به فکرها فکر کنم، صبح‌ها برای زندگی بیدار شوم یا هزاران بار… بیشتر

واقعیت‌هایی که با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم

آن روز از اول حس خوبی نداشتم؛ اما نمی‌دانستم چرا؟ طبق روال همیشگی آماده شده و به طرف کورس رفتم. وقتی به کورس رسیدم، شاگردان خیلی کم آمده بودند. وقتی استاد داخل صنف آمد همه سلام کردیم. استاد گفت: «چطور… بیشتر

ما هنوز هستیم؛ اما نیستیم!

گاهی فکر می‌کنم درد ما آن‌قدر طولانی شده که دیگر کسی صدایش را نمی‌شنود. ما در سرزمینی زندگی می‌کنیم که سال‌هاست دخترانش میان چهار دیوار، میان حسرت و انتظار بزرگ می‌شوند؛ سرزمینی که در آن بعضی آرزوها پیش از آن‌که… بیشتر
میدیا \ جوانان