قدمهای یخزده در مسیر مرگ
دستهایش را داخل جیب پالتویش کرده بود و لرزانلرزان ایستاده بود، طوری که صدای بههم خوردن دندانهایش سکوت را میشکست. چشمانش پر از ترس بود، ترسی آمیخته با اضطراب، استرس و ناامیدی. دماغ و گونههایش سرخ و یخزده شده بود…
بیشتر