از امتحان انگلیسی تا امتحان زندگی

شب امتحان بود و من هیجان‌زده و بی‌حوصله منتظر صبح بودم که امتحان فرا برسد؛ چون انگلیسی را زیاد دوست دارم و کلماتش را دانه‌به‌دانه حفظ بودم. من با دقیقه‌شماری کارهایم را انجام می‌دادم. کارم که تمام می‌شد، یک‌بار کتابم… بیشتر

وسوسه‌ی امید

این روزها میان دوراهی عجیبی مانده‌ام؛ دوراهیِ که گزینه‌هایش برای انتخاب، هر یک از دیگری بدتر است و من مانده‌ام کدام‌یک را انتخاب کنم. مثلاً گاهی به خودم می‌گویم بروم لب پشت‌بام یک آپارتمان بلند بایستم و خودم را به… بیشتر

مگر آموختن جواز می‌خواهد؟

حمیرا در کنار پنجره‌ی اتاق، زانوهایش را در بغل گرفته بود و به ستاره‌هایی که در تاریکی شب می‌درخشیدند خیره شده بود. آن ستاره‌های چشمک‌زن او را به یاد روزهایی می‌انداخت که هنوز امید در دلش زنده بود. آن زمان… بیشتر

زنجیر نامرئی

زنجیر نامرئی؛ همان باورهایی‌ست که باعث ضعف و سدی در راه اکثریت زنان کشور ما می‌شود. مانع و محدود شدن زنان، دقیقاً همان جمله‌های «حق ندارید!» و «اجازه ندارید!» بوده است. من در این متن از خاطره‌ی روزی می‌نویسم که… بیشتر

دختر موفق

من اینجا دختری را می‌بینم که در برابر تمام سختی‌ها ایستاده، تمام چالش‌ها را پشت سر گذاشته و به تمام آنچه می‌خواست رسیده است. او با قدم‌های آرام اما محکم به مسیرش ادامه داد. روزهایی بود که خسته می‌شد، روزهایی… بیشتر
میدیا \ جوانان