سرنوشت آدمی را جغرافیا رقم می‌زند

با گریه می‌گفت: «کاش دختر نبودم، کاش در سرزمین دیگری به دنیا می‌آمدم.» آن موقع کودک بودم و همه‌ی گریه کردن‌ها و گفتن‌هایم برای این بود که کسی به من اجازه نمی‌داد تا در کوچه بازی کنم و پارکی هم… بیشتر

در نهایت، زندگی به سازِ من می‌رقصد

همه‌چیز از پنج سال پیش آغاز شد؛ زمانی که دختری ده‌ساله بودم و طالبان وارد افغانستان شدند. آن زمان در صنف چهارم درس می‌خواندم. دانش‌آموزی بااستعداد بودم و امتحان‌های پایان سال را با کسب جایگاه نخست به پایان رساندم. آن… بیشتر

وقتی آرزوها پشت درهای بسته می‌مانند

من دختری از افغانستان هستم؛ سرزمینی که در کنار زیبایی‌هایش، سال‌هاست دردهای زیادی را تجربه کرده است. وقتی به دختران این سرزمین نگاه می‌کنم، چهره‌هایی را می‌بینم که پر از آرزو هستند؛ آرزوهایی که گاهی پشت دیوارهای محدودیت پنهان مانده‌اند.… بیشتر

موهایش زیبا بود؛ اما زخمی مثل پرچم افغانستان

آن روز باد آرامی می‌وزید، نه آن‌قدر شدید که آدم را بترساند و نه آن‌قدر آرام که احساسش نکنی. فقط می‌وزید و موهای دختر را با خودش به هر طرف می‌برد. او کنار پنجره ایستاده بود و به بیرون نگاه… بیشتر

رویای رهبر شدن و واقعیت زندگی ما

من در کودکی بسیار منتظر این بودم که زودتر بزرگ شوم و می‌خواستم یک رهبر عالی در جامعه باشم؛ اما حالا از آرزوی چندین سال پیشم بسیار پشیمانم، از اینکه اصلا چرا چنین آرزویی می‌کردم. خیلی خسته‌ام از اینکه می‌خواستم… بیشتر
میدیا \ جوانان