ایکاش دختر به دنیا نمیآمدم…
وقتی کوچک بودم، مرا «ریزهگک» خانه صدا میزدند و من هم از این نام خسته شده بودم و هر روز آرزوی بزرگ شدن را میکردم. هر روزی که میگذشت، قدم را اندازه میکردم تا ببینم چقدر بزرگ شدهام؛ همینطور سالها…
بیشتر