دفن‌شدگان انتظار

دلم برای مکتبم تنگ شده است؛ برای همان ساختمان سبزرنگ، برای همان صنف کوچک و پر از لطافت، برای تقسیم‌اوقات کهنه‌ام، برای عرق‌هایی که در راه مکتب می‌ریختم و برای لباس مقدس و پاکم… دلم برای همه‌چیز تنگ شده است؛… بیشتر

داستان نوریه و مجبوریت به خاطر یک لقمه نان…!

من در حال رفتن بودم و از هر جا می‌گذشتم، همه درباره‌ی دختری که با لباس پسرانه کار می‌کرد، حرف می‌زدند؛ اینکه او را طالبان بازداشت کرده‌اند. من اول باورم نشد که دختری با لباس پسرانه کار کند؛ اما کمی… بیشتر

امسال جایم در خانه نبود

امسال یک حس شور و شوق در دلم جا گرفته بود. می‌خواستم آماده شوم برای امتحان کانکور ۱۴۰۵. آن‌قدر منتظر این لحظه‌ی شیرین بودم که یادم رفته بود ما دختران مظلوم افغانستان پنج سال شده حق نداریم به پوهنتون برویم.… بیشتر

افغانستان، سرزمین فرصت‌ساز یا فرصت‌سوز؟

امروز اگر از میان انبوه جوانان و نوجوانان این وطن بپرسی و از آرزوها و برنامه‌های‌شان جویا شوی، محدود افرادی را می‌یابی که هنوز در وجودشان اندکی امید شعله‌ور باشد. آدمی به امید زنده است و هرگاه امیدی نباشد، علاقه‌ای… بیشتر

من به خدا ایمان دارم

وقتی به شرایط، سختی‌ها، مشکلات و تلاش‌هایی که به نتیجه نرسیده باشد فکر کنید، شاید از تلاش کردن و کوشش کردن دست بکشید و ناامید شوید؛ اما ایمان داشتن به خداوند هیچ‌وقت بی‌نتیجه نیست. اگر از ته دل ایمان داشته… بیشتر
میدیا \ جوانان