محرم امسال و بازهم نگرانی

ماه محرم آمده، باز هم آمده؛ با همان پرچم‌های سیاه، با همان نوحه‌ها و با همان زخم‌هایی که هیچ‌گاه التیام نیافته‌اند. آمده، اما دل من، دل خیلی‌های دیگر، مثل گذشته نیست. محرم آمده، ولی آرامش نه. محرم آمده؛ اما ما… بیشتر

مادری برای فرزندان مادرش

زنگ دروازه به صدا درآمد. لحظه‌ای مکث کرد و بعد از چند ثانیه دوباره طولانی‌تر زنگ را فشرد. در را باز کردم. چشمانش عسلی بود، مژه‌های بلندی داشت، رنگ پوست گندمی که جذابیت خاصی به چهره‌اش بخشیده بود. لباسی محلی… بیشتر

مادران قافله‌سالار تغییر و امید

در پایان هر ماه ارزیابی دانش‌‌آموزانم را انجام می‌دهم. این ارزیابی‌‌ها برای من همیشه لحظاتی پر از احساس و تفکر هستند، چون به وضوح می‌بینم که چقدر دانش‌‌آموزانم تحت فشار و استرس امتحانات قرار دارند. آن‌ها که به‌ ظاهر بزرگ‌تر… بیشتر

مادر، کاش همه سیاست را از تو آموخته بودند

کتاب «چگونه سیاست‌مدار خوبی باشیم» را می‌خواندم که مادرم کنارم نشست. او خواندن و نوشتن را به‌درستی نمی‌دانست؛ اما چون قرآن بلد بود، با تلاش زیاد می‌توانست برخی کلمات کتاب را بخواند. او فقط توانست واژه‌ی «سیاست‌مدار» را بخواند و … بیشتر

مادر، فرشته‌ی زندگی

مادرم، تو فرشته‌ای هستی که خداوند برای روشن کردن مسیر زندگی‌ام به من بخشیده است. فرشته‌ی بی‌بال؛ اما با قلبی از طلا و عشقی بی‌کران. تو تنها کسی هستی که می‌توانم در هر لحظه از زندگی‌ام به تو تکیه کنم،… بیشتر
میدیا \ جوانان