آخرین نگاه به مکتب؛ اولین وداع با رویاها امروز از کنار دروازهی مکتبی عبور کردم که روزی همهی امید و آرزوهایم به آن… آگوست 13, 2026 165
نان و زخمهای پنهان جهان ما کنار مادرم نزدیک تنور که نان میپخت، برای کمک ایستاده بودم. عطر و بوی نان… آگوست 13, 2026 131
این پنج سال چگونه گذشت؟ پنج سال قبل، زمانی که شرایط و حکومت به یکبارگی تغییر کرد، من دختر کوچکی… آگوست 13, 2026 162
اعتماد (۵۹)- چشم در چشمِ توفان؛ میبینیم و میایستیم! یادداشت پیشین را درست در همان لحظه توقف دادم که هنوز توفان بهتمامی نرسیده بود.… آگوست 13, 2026 2511
سواد؛ قولی که به چشمان یک زن دادم…! بعضی دیدارها تنها چند دقیقه طول میکشد؛ اما تا سالها در ذهن آدم زندگی میکند.… آگوست 12, 2026 142
چرا آرزوهایم را ربودند؟ زندگی، مسیر پرپیچووخم و سنگلاخی است. گذر از آن دشوار است؛ اما حرکت به سوی… آگوست 12, 2026 128
از سه سال دوری از مکتب مینویسم سه سال است که مکتب نرفتهام؛ سه سال… شاید به نظر خیلیها این سه سال… آگوست 12, 2026 129
از تنهایی تا مقاومت در برابر مشکلات من در سرزمینی هستم که سایهی فقر و گرسنگی بر کوچه و خیابانهایش افتاده است؛… آگوست 12, 2026 128
پنج سال پس از سقوط؛ فرار از افغانستان هنوز ادامه دارد نازیلا با شوهر و دختر چهار سالهاش، روز یکشنبه، ۱۱ اسد ۱۴۰۵، خود را به… آگوست 12, 2026 128
زن در سایهی مردسالاری از روزی که یک نوزاد متولد میشود، فرقی ندارد که پسر باشد یا دختر، اذان… آگوست 11, 2026 108
چراهای من بعضی صبحها، انسان با یاد کابوسهای شب بیدار میشود؛ اما بازهم باید برخیزد، برنامه بسازد… آگوست 11, 2026 120
آخرین روز مکتب، آخرین شوق پرواز خوب به یاد دارم که روز آخر برای گرفتن نتیجه امتحان رفته بودیم. چهرههای همه… آگوست 11, 2026 176