اعتماد (۳۷) – سه تکه الماس: صادق، نصیر، شفیع

در یادداشت پیشین، از اسپانسرها سخن گفتم؛ از آن دست‌های پنهان و آشکاری که با دلار، اسلحه و ایدئولوژی، پشت احزاب و فرماندهان ایستاده بودند. از قدرت‌هایی که وابستگی را به‌جای اعتماد نشاندند و منطق گلوله را بر منطق گفت‌وگو… بیشتر

اعتماد (۳۶) – اسپانسرها، اسلحه و بهای اعتماد

در یادداشت پیشین از آشفتگی کابل گفتم؛ از آن لحظه‌ای که علوم اجتماعی، از ازدحام وزارت‌خواهان، به دهلیزی خالی تبدیل شد و از این‌که آشفتگی کابل هم روی بیرونی داشت و هم روی درونی. اما برای فهم کامل آن روی… بیشتر

اعتماد (۳۴): کابل؛ میدان بازی، میدان اعتماد

در یادداشت پیشین، از پرده‌ی سینما گفتم، از آن لحظه‌ای که فیلم «بازی‌های گرسنگی» آیینه‌ای شد تا کابل دهه‌ی هفتاد را در آن ببینم. از کپیتول‌های متعددی گفتم که هر کدام از پشت صحنه نخ‌های خود را می‌کشیدند، از میدان‌هایی… بیشتر

اعتماد (۳۳) – از پرده‌ی سینما تا میدان کابل

در یادداشت پیشین، از آیینه‌ای گفتم که شبی از صفحه‌ی یک کامپیوتر در کابل برابر چشمم روشن شد؛ آیینه‌ای که در ظاهر، فیلمی خیالی را نشان می‌داد، اما در عمق خود، تجربه‌ی زیسته‌ی ما را بازتاب می‌داد. از «بازی‌های گرسنگی»… بیشتر