اعتماد (۱۳)؛ مکتب شهدای سراب

سال ۱۳۶۹، در امتداد تجربه‌های سال ۱۳۶۸، برای من و نیز برای جامعه‌ی هزاره در افغانستان، سال ورود به مرحله‌‌ای تازه از یک تحول بزرگ سیاسی و اجتماعی بود. در این یادداشت، قصه‌ی مربوط به خودم را روایت می‌کنم و… بیشتر

اعتماد (۱۲): داکتر طالب؛ چهره‌ای متفاوت در سیاست

اولین بار که پایم را به دفتر پشاورِ سازمان نصر گذاشتم، اواخر قوسِ سال ۱۳۶۸ بود. این شهر، پیش از من، چندین توفانِ هم‌زمان را پشت سر گذاشته بود: شکستِ عملیات مجاهدین برای فتح جلال‌آباد و سرخوردگیِ تلخی که در… بیشتر

اعتماد (۱۱): قیوم رهبر؛ تصویری در آیینه

وقتی داکتر صبور سیاه‌سنگ نوشته‌ی بلندش را به تاریخ ۲۱ دسامبر ۲۰۲۵ درباره‌ی قیوم رهبر در فیسبوک نشر کرد، نه متعجب شدم و نه آن تصویرِ آرام و محکمی که از قیوم رهبر در ذهنم داشتم، فرو ریخت. با این… بیشتر

اعتماد (۱۰)؛ خوری نه‌خوری، حساب یو شی ده…

این یادداشت برای من فقط یک روایتِ سفر نیست. ریشه‌ی بسیاری از قصه‌هایی است که بعدتر در جنگ‌های داخلی، در پیچ‌وخم‌های دوران جمهوریت و در سایه‌ی سنگین طالبان دوباره سر بلند کرده اند. حس می‌کنم در افغانستان، آن‌چه ما «سیاست»… بیشتر

اعتماد (۹)؛ آخرین جنگ – تیر تمام…

نیمه‌های سال ۱۳۶۸ بود که زخمی پنهان، آرام‌آرام زیر پوستِ منطقه و جبهه‌ی جغتو ــ زیر پای سازمان نصر و پاسداران جهاد ــ سر باز کرد و به نقطه‌ی انفجار رسید. نام رسمیِ این زخم «مشیِ مصالحه‌ی ملی» دولت داکتر… بیشتر