برای بار پنجم، ۳۶۵ روز حسرت خوردم

امسال نیز آرام و بی صدا از کنارم گذشت. بی‌آنکه حضورش را حس کنم، در لای صفحات تاریخ‌اش روح و روانم را جا گذاشتم؛ در میان روزهایی که هیچ شباهتی به آرزوهایم نداشتند. میان ترس و امید، بی‌صدا قد کشیدم.… بیشتر

من می‌خواهم به مکتب بروم…!

سرود پرندگان، شکوفه‌های درختان، مژدگانی بهار را آورده است. در این میان، من با هزاران دلشوره و نگرانی منتظرم که چه وقت برایم اجازه‌ی رفتن به مکتب و دانشگاه داده می‌شود و این حسرت‌ها، دل‌خوشی و شوق آمدن بهار را… بیشتر

سختی‌های سال کهنه و تعهدم برای سال جدید

سال ۱۴۰۴ را خوب آغاز کردم؛ اما نه آن‌قدر خوب که حالا خاطره‌ی خوشی از آن به یادم مانده باشد. سال کهنه برایم زندگی را آموخت؛ نه‌تنها یاد گرفتن برایم معنای جدید پیدا کرد، بلکه فهم و درکم نسبت به… بیشتر

سال نو؛ فصلی تازه برای دختران سرزمینم

سال نو، فرصتی برای ادامه دادن و شروع سالی دیگر با برنامه‌های دقیق‌تر است. دختران کشورم، در تاریکی ظلمت و جهالت، به جستجوی ستاره‌های امید بیرون می‌شوند. دیگر برای محدودیت‌ها نمی‌گریستند و به‌جایش سال جدید را با مشخص کردن اهداف… بیشتر

از رمضان تا بهار؛ تولد دوباره‌ی دل در عید فطر و سال‌نو

سال نو که از راه می‌رسد، در دل من فقط یک تغییر تقویم نیست؛ شبیه ورق خوردن فصل‌هایی از زندگیم است که هر کدام بوی خاص خود را دارند. بوی روزهایی که خندیدم، روزهایی که شکستم و روزهایی که دوباره… بیشتر