امید به روزی که قفسها بشکنند
خواستم بخندم، خندهام را از من گرفتند، خواستم بلندتر بخندم، اجازهام ندادند، خواستم از ته دل بخندم، مرا محکوم کردند، خواستم حرف بزنم، اجازه ندادند، خواستم با صدای بلندتر حرف بزنم، دهانم را به زور بستند، خواستم رویاهایم را فریاد…
بیشتر