و پنجمین سال هم می‌گذرد!

آن روزها اگر کسی از من می‌پرسید «پنج سال بعد خودت را در کجا می‌بینی؟»، قطعاً می‌گفتم: «در حال آماده شدن برای ورود به دانشگاه.» امتحان کانکور را سپری کرده بودم و بالاخره هنگامی که نتیجه‌ی کانکور آمده بود، من… بیشتر

نیک‌بخت، نماد شجاعت

در خانه نشسته بودیم و هوا گرم بود، روزهای بهاری گویا به روزهای تابستانی تبدیل شده بود. در جریان صحبت‌هایی که با پدرم داشتم، پدر گفت: «این بار می‌خواهی راجع به چه بنویسی؟» گفتم: «پدر جان، موضوعات زیادی را انتخاب… بیشتر

یک هزار و 826 روز به جرم دختر بودن…!

بیست‌وچهارم اسد برای من فقط یک تاریخ در تقویم نیست؛ تاریخی‌ست که هر بار می‌رسد، انگار پنج سال درد دوباره از اول شروع می‌شود. روزی که چیزهای زیادی در زندگی ما دختران شکست، نه فقط درهای مکتب، بلکه بخشی از… بیشتر

پنج سال بدون مکتب؛ داستان دختری که هنوز منتظر است

من یک دختر هستم و وقتی به پنج سال گذشته فکر می‌کنم، احساس می‌کنم بخشی از بهترین روزهای زندگی‌ام آرام‌آرام از من گرفته شده است. پنج سال شاید برای بعضی‌ها فقط یک عدد باشد؛ اما برای یک دختر، پنج سال… بیشتر

پانزدهم اگست؛ یادی از خاطرات تلخ پنج سال قبل

پانزدهم اگست برای بسیاری از مردم افغانستان تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ روزی است که خاطرات تلخ ترس، نگرانی و هزاران پرسش بی‌پاسخ را زنده می‌کند. روزی که با تغییر حکومت و بازگشت طالبان به قدرت، زندگی میلیون‌ها انسان… بیشتر
میدیا \ جوانان